روش های تولید محتوا و اهمیت استراتژی

چه محتوایی باید بنویسم که بهتر بفروشم؟
برنامۀ انتشار محتواهای من چگونه باید باشد تا برند من را تقویت کند؟
ایجاد محتوا به اشکال مختلف در کسب‌وکارها انجام می‌شود که متداول‌ترین آنها عبارتند از:
1. انتشار در شبکه‌های اجتماعی موبایلی نظیر اینستاگرام
2. وب‌سایت و یا وبلاگ سازمانی حاوی مقالات و مطالب مفید
3. پادکست‌های صوتی و ویدئوهای تصویری

با توجه به موارد ذکر شده، بازاریابی محتوایی و استراتژی محتوا تأثیر بسزایی در سیستم بازاریابی و فروش کسب‌وکارها دارد. محتوا و برنامه‌ریزی‌های تولید محتوایی در ایران هنوز ابتدای راه است و دلیل این ادعای من، خطاهای فراوانی است که به طور روزانه توسط شرکت‌ها و کسب‌وکارها در این بخش صورت می‌پذیرد که خود بحثی مفصل را می‌طلبد.
محتوا هنوز به طور علمی و تخصصی نتوانسته ارتباط خود را با سازمان‌ها، سیستم‌ها، شرکت‌ها و کسب‌وکارهای ایرانی به طور مؤثر ایجاد نماید و عدم تطبیق ساختاری، یکی از دلایل این مسأله است.
بحث بر سر "فیلسوف محتوا"، "اندیشمند محتوا"، "کارشناس تولید محتوا" و یا "مدیر ارشد محتوا" نیست؛ بلکه این نوشتار بیشتر حاصل تجربیات فردی اینجانب در فرآیندهای محتوایی کسب‌وکارها و افراد فعال در حوزۀ اقتصاد کشورمان است.


محتوای دیجیتال هم‌اکنون سن خردسالی خود را طی کرده و مانند بچه‌ای کوچک است که تحت تأثیر رفتارهای جامعۀ انسانی، مسیر خود را پیدا می‌کند. این مسیریابی بر مبنای تجربه است و تجربه! نشان داده است که هر تجربه‌ای الزاماً منجر به موفقیت نمی‌شود.
قطعیت و مقطوعیتی در گزاره‌های اشاره‎کننده به مسائل مربوط به تولید محتوا و استراتژی‌ها وجود ندارد: نه جامع است و نه مجموع؛ نه شامل چیزی می‌شود و نه مشمول دستوراتی. فقط یک تجربه است و این تجربه متأثر از عوامل گوناگونی است. بنابراین یک گزارۀ محتوایی تجربی، در هر فضایی ممکن است تبعات ناهمگون به لحاظ مباحث بازاریابی و فروش داشته باشد.

در نوشتار این مطلب تلاش می‌کنم روش‌های تولید محتوا را با محوریت "استراتژی محتوا" شرح دهم. نمی‌دانم به عنوان مخاطب این یادداشت چقدر با استراتژی محتوا سروکار داشته‌اید؛ بنابراین بهتر است ابتدا به "استراتژی" از نگاه دانش تخصصی مدیریت بپردازم.

استراتژی نقشۀ راه برای رسیدن به یک هدف تعریف می‌شود. تعاریف متعددی برای استراتژی بیان شده که با یک جستجوی ساده در فضای وب قابل مشاهده خواهد بود، اما هیچ کدام جامعیت ندارند. استراتژی هنر انتخاب نکردن نیست، بلکه استراتژی هنر انتخاب بهترین نقشه برای رسیدن به هدف است: آیا ما این توان و زمان را داریم که تمامی راه‌هایی که به نتیجه منجر نمی‌شود را بررسی کنیم تا بتوانیم درک کنیم که آیا باید این راه را انتخاب نماییم یا خیر؟

بنابراین چالش هر روزۀ یک تولیدکنندۀ محتوا و یا مدیر محتوا این است که برای معرفی کسب‌وکار خود یا شرکت متبوعم، جهت بازاریابی بهتر محصولات و یا برای نهایی کردن فروش چه محتوایی را باید برنامه‌ریزی و منتشر کنم؟ آیا اصلاً در این فضا و مکان و زمان، ضرورتی به ایجاد محتوا است؟

یک مثال ساده شاید به درک این چالش کمک نماید:
مدیر کسب‌وکاری در حوزۀ تولید و فروش تماس گرفت و درخواست مشاوره داشت. هنگامی که فعالیت‌های مجموعۀ وی را به لحاظ محتوایی بررسی و تحلیل کردیم، متوجه خطاهای اساسی در روندهای تولید و انتشار محتوا توسط آنان شدیم که برخی از مهم‌ترین آنها عبارت بود از:
الف) عدم انتشار محتوای مناسب
ب) برنامه‌ریزی غیرمفید برای ایجاد محتواها
ج) عدم یکپارچگی ساختاری محتواها به لحاظ مباحث روانشناسی ارتباط با مشتریان
د) توقف و یا ایجاد محتوا در زمان‌های نامناسب


محتوای خوب پادشاه است و به اعتقاد من، متخصص محتوایی کسب‌وکار، فردی است که درست بتواند مخاطب را به سوی محصولات مد نظرش جذب نماید. محتوا در هر حالتی پادشاهی می‌کند و این نیازی به تخت پادشاهی ندارد؛ شما مسابقات فوتبال جام جهانی را در نظر بگیرید: آیا هر تیمی شخصیت قهرمانی و بزرگ بودن دارد؟ تاریخ نشان می‌دهد پادشاهان فوتبال همیشه آقایی کرده‌اند و قهرمانی به شخصیت تیم‌ها نیز بستگی دارد.
البته محتوا زمانی بزرگی و آقایی خود را نشان می‌دهد که مخاطب با علاقه جلب آن شود و با اشتیاق، انتشارهای بعدی را دنبال نماید.

نکتۀ مهم دیگر محتوا برای کسب‌وکارها این است که در بسیاری مواقع و به دلیل شتاب و عجلۀ کاذب کارشناسان تولید و انتشار محتوا، مخاطب(بخش‌بندی درست بازار) فراموش می‌شود: چرا پایه و معیار مهم تولید محتوا یعنی مخاطب(مشتریان) در بسیاری جاها به درستی مد نظر قرار گرفته نمی‌شود؟
منابع ثروت(توجه، زمان و تأثیرپذیری) دچار چالش‌های مختلفی شده است. تلفن‌های همراه هوشمند با اپ‌های موبایلی و تکنولوژی جذابشان، وقت همه را دزدیده و به سرقت می‌برد؛ امروزه کمتر کسی را می‌توانم پیدا کنم که با گوشی‌های بسیار سادۀ قدیمی که تنها کارشان تماس و پیامک زدن بود، بتواند کنار بیاید. نوعی اعتیاد در عموم جامعه نسبت به گوشی‌های هوشمند ایجاد شده است. انگار هر زمان فردی به اینترنت گوشی همراه وصل می‌شود، باید نوتیفیکیشن‌ها را با دقت نگاه کند؛ حتی اگر وانمود نماید که برایش اهمیتی ندارد. این پریشانی فکری تولیدکنندگان و مخاطبان محتوا، استراتژی محتوایی را به شدت تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

پس زمان و توجه مخاطبان محتوا عملاً از بین رفته و تنها یک آیتم باقی‌مانده و نقطۀ امید در مسائل تولید محتواست: تأثیرپذیری.
در جنگی که بین محتواها در حال رخ دادن است، میخکوب کردن مخاطبان در کمتر از ده ثانیه، اهمیت تأثیری پذیری و تطبیق با استراتژی محتوا را برای کسب‌وکارها، بیش از پیش روشن می‌کند.
هر منبع تولید محتوا در مباحث مربوط به کسب‌وکار، هم فرصت است و هم تهدید؛ درست همانند جمعیت منابع انسانی که در گذشته یک فرصت بود و امروزه به دلایل مختلف تبدیل به یک تهدید در فضاهای اقتصادی، بازار کار و برنامه‌ریزی‌های جمعیتی شده است.
شاخص تأثیر محتوا، میزان نهایی شدن فروش برای هر سیستم کسب‌وکار است. دیده شدن و رفتار مخاطب در سایت و شبکه‌های اجتماعی اگر منجر به فروش محصول نشود، به معنی اتلاف وقت و انرژی برای تولید محتواست. بنابراین به عنوان مدیر یک کسب‌وکار(به ویژه کارآفرینان و استارتاپ‌ها) رفتار مخاطبان محتوای خود را به درستی تحلیل کنید:
- مخاطبان من لایک می‌کنند؛ شیر می‌نمایند و کامنت ارسال می‌شود: آیا در فروش محصولات من تأثیری دارد؟
فروش یعنی گوش دادن و توجه مخاطب به محتوای ما.


شاخص اشباع محتوا، یکی از راهکارهای تشخیص زمان توقف محتواست. توصیه می‌کنم کتاب Content Code را حتما مطالعه نمایید. ابزار سنجش این شاخص به زبان ساده قابل بیان است.
هر کسب‌وکاری که مد نظر دارید، کلمات کلیدی مربوط به آن را در موتور جستجوی گوگل جستجو کنید و بخش نتایج عدی جستجویتان(About ... results) را ببینید؛ این عدد همان شاخص اشباع محتواست:
- اگر زیر 10هزار باشد، یعنی فضا بسیار عالیست و می‌توانید با شدت تولید محتوا کنید؛
- اگر بین 10هزار و 100هزار باشد، یعنی رقابت محتوایی سبک است؛
- اگر بین 100هزار و 1میلیون باشد، به معنای سنگین بودن رقابت در محتواست؛
- و اگر بیش از 1میلیون باشد، پیشنهاد می‌کنم در کلمات کلیدی محتوای مد نظرتان تجدید نظری کنید.

رقابت محتوایی در صفحۀ اول موتورهای جستجو در ایران تأثیرگرفته از تاکتیک‌های تبلیغاتی است؛ به طوری که محتوای هر سایتی صرف پرداخت پول با ستاره‌هایی به صدر جستجو می‌آید. تجربۀ یکی از دوستانم که در بخش کشاورزی و خدمات مرتبط تولید محتوا دارد، نشان می‌دهد که مخاطبان به تبلیغات پولکی و سئومحور توجهی مؤثر نمی‌کنند.
به بیان ساده‌تر، مخاطبان وب از تبلیغات موتورهای جستجو(Ads) فراری هستند و احساس می‌کنند محتوایی به آنها تحمیل می‌شود و آزادی انتخابشان را می‌گیرد. در مباحث الگوریتم‌های موتورهای جستجو، تاریخ انتشار محتوا حرف‌هایی برای گفتن دارد؛ به عنوان نمونه گوگل به محتواهای قدیمی فضای وب همچون ریش‌سفیدان احترام می‌گذارد! و آنان را بالا نگه می‌دارد.

توجه کنیم بازاریابی محتوایی قدمتی به اندازه تاریخ بشریت دارد. قصه گفتن‌ها و افسانه تعریف کردن‌ها سنتی‌ترین برنامه‌ریزی و اجراهای محتوایی بوده‌اند. داستان‌هایی که انسان‌ها را جلب کرده و جاودان شده، هر یک به تنهایی می‌تواند یک مدل برای استراتژیست‌های محتوا و کارشناسان آنها باشد:
کدام یک از ما رمان‌هایی مانند الیورتوئیست و یا بینوایان را تماشا نکرده یا نخوانده‌ایم؟
پس مهم‌ترین معیار اثربخشی محتوا، نحوۀ ارتباط آن محتوا با مخاطب است و نه صرفاً خودِ محتوای ایجاد شده.

نسخه‌های محتوایی که برخی افراد(همانند شعبانعلی و یا جو پولیتزی)  برای بازار و کسب‌وکارهای ایرانی ارائه می‌دهند، نسخۀ کاربردی برای یک فروشنده در بازار هنر اصفهان و یا یک تاجر در بازار بزرگ تهران نیست؛ این نسخه‌ها بیشتر از آنکه فایده‌ای در فضای کسب‌وکار ایران داشته باشند، مباحثی تئوری(و نه کاربردی) به لحاظ اصول مدیریت بازاریابی و فروش هستند که اگر فرصتی باشد، شاید در آینده بیشتر در این باره بنویسم. تنها به عنوان یک مثال باید عرض کنم که یکی از شاگردان شعبانعلی و حتی خود شعبانعلی، "ست گودین" را به اشتباه "ست گادین" بیان و منتشر می‌کنند!
و تکلیف "ست گودین" نیز به تنهایی مشخص است: آیا برنامه‌های یک امریکایی برای کسب‌وکار و یا مدیریت منابع انسانی ایران می‌تواند مفید باشد؟ برخلاف شعبانعلی و شعبانعلی‌ها من این‌طور تصور نمی‌کنم. اگر "ست گودین" به فرض محال فرد تأثیرگذاری در حوزۀ تولید محتوا در عرصۀ بین‌المللی باشد، قطعاً برای استراتژی محتوا در محیط ایران گزینۀ مناسبی نیست.

دیدن شدن در محتوا الزاماً به معنی کسب درآمد نیست. به عنوان مثال یکی از ابزارهای influencer marketing چنین لینکی است:
Instagram Money Calculator
همین الان می‌توانید اکانت خود را وارد و میزان درآمدتان را ببینید: این مسأله چقدر با واقعیت محتوای شما سازگار است؟
هر اکانتی وارد شود، میزان درآمد و درگیری آن نمایش داده می‌شود و این اطلاعات صحیحی است؛ اما در مدیریت اجرایی محتوا، این اطلاعات صحیح نیست. ما در بازار واقعی رقابتی، کسب‌وکارمان را با پتانسیل‌های محتوایی جلو نمی‌بریم؛ بلکه واقعیت محتواهایمان را ارزیابی و بر مبنای آن حرکت می‌کنیم.
درگیری محتوایی ارتباطی با خوب دیده شدن ندارد و خوب دیده شدن نیز به معنی موفقیت یک کسب‌وکار نیست.
پژوهش‌های علمی متعددی را در این زمینه مطالعه کرده‌ام که مدیران کسب‌وکار و یا مسئولان بازاریابی و فروش شرکت‌ها می‌توانند در این خصوص با من تماس بگیرند و مسأله شرکت و کسب‌وکارشان را مطرح کنند تا راهنمایی‌ها و مشاوره‌های لازم را به ایشان بدهم.


نکات مهم در اجرای استراتژی محتوا
به جای نکته ترجیح می‌دهم این سؤالات را مطرح کنم تا ذهن شما بیشتر با مسأله درگیر شود:
1. زمان درست تولید محتوای کسب‌وکارمان را با کمک متخصص تشخیص دهیم؛
2. رفتار مصرف‌کنندگان بازارمان را تحلیل کنیم: مشتریان مخاطب چند مرتبه در سال قرار است با محتوای ما مشتاق به خرید محصولاتمان شوند؟
3. رفتار مخاطب محتوای ما در طول زمان به لحاظ پیگیری محتواهای منتشرشده توسط کسب‌وکارمان چگونه است؟
4. چگونه باید محتوایی را ایجاد کنیم که اعتماد مخاطبان منجر به خلق مشتریان بیشتر و بیشتر گردد؟
5. آیا محتوای تولیدی ما مورد پسند موتورهای جستجو است و یا انسان؟
6. آیا باید تحت تأثیر روانشناسی مخاطب(پرسونا) باشیم و یا خود آن را خلق و هدایت کنیم؟

استراتژی و روش‌های تولید محتوا ارتباط تنگاتنگی باهم دارند که بایستی به طور جزئی به همه ساختارهای اجرا توجه کنیم. مخاطبان گذری یک محتوا با مخاطبان مستمر، تفاوت‌های کلیدی در مفاهیم مرتبط با کسب‌وکار ما دارند. "جلب نظر مشتریان" به محتوایمان، شروعی خوب برای بازاریابی محصولاتمان است: کپی‌رایتنگ، تیترهای جذاب، ویدئو، اینفوگرافیک و... همه از اجزای خوب این شروع عالی هستند.
"دیدار فیزیکی" در دنیای واقعی به معنی وصل شدن "فروش" به بازاریابی محتوایی ماست.
سلفی گرفتن، آبشار محتوا و یا آسمان‌خراش محتوا، تکنیک‌هایی هستند که می‌توانید از آنها کمک گرفته و کسب‌وکارتان را ارتقا دهید. سئو و دیجیتال‌مارکتینگ را جدی بگیرید، اما فریب شرکت‌ها و افراد غیرمتخصص را نخورید. بسیاری از کسب‌وکارها، همیشه مشاوری در این خصوص را در کنار خود دارند تا پیش از هزینه‌کرد، بهترین مسیر را انتخاب نمایند.
تکرار خرید مصرف‌کننده(همانند آژانس‌های هواپیمایی، فروشگاه‌های زنجیره‌ای و مشاغل نزدیک به اینها) زمانی اتفاق می‌افتد که محتوای نخست کسب‌وکار اعتماد مشتری را به خود جلب کند. البته عموماً خدمات‌دهندگان در این بخش از بازار رقابتی سنگین بلحاظ محتوا و استراتژی‌های محتوایی دارند که برخی از عناصر آن عبارتند از: باشگاه مشتریان، اعلام تخفیف‌ها، ایمیل‌مارکتینگ، پیامک‌های تبلیغاتی و... .

نتیجه‌گیری
اگر صاحب یک کسب‌وکار و یا فردی متخصص هستید، پیش از انتشار دیوانه‌وار محتوا به این سؤالات جواب دهید:
. استراتژی کسب‌وکار/فعالیت من چیست؟
. Niche Marketing یا Massive Marketing مربوط به کسب‌وکار من با چه استراتژی محتوایی توسعه پیدا می‌کند؟
. هدف کسب‌وکار/فعالیت من در ورود به بازاریابی محتوایی چیست؟
. با کدام شاخص، تأثیر محتوایم را بر مخاطبان بسنجم؟
بررسی دقیق این سؤالات و مشورت با متخصصین استراتژیست کسب‌وکار را مؤکّداً توصیه می‌نمایم.
فراموش نکنیم "هدف" مهم‌ترین جزءِ استراتژی محتوای ما در دنیای رقابتی کسب‌وکارهاست.
۰ نظر ۲ لایک :)

کسب و کار موفق و چند نکتۀ مهم

برای شروع یک کسب‌وکار چه ایده‌ای را باید استارت بزنیم و شروع کنیم؟ کدام ایده را باید انتخاب کنیم که تبدیل به یک کسب‌وکار موفق شود؟
هر روز می‌بینم افرادی را که به کسب‌وکارهای اینترنتی علاقه‌مند هستند و می‌خواهند کارآفرین اینترنتی بشوند و از خود می‌پرسند که چه ایده‌ای را شروع کنند؟
ابتدا باید بگویم که هر ایده‌ای که فکر تجاری در پشت خود داشته باشد، می‌تواند موفق شود؛ اما این همۀ مسأله نیست. چند نکته می‌توانم بگویم که کارآفرینان بتوانند خوب شروع کنند.

خیلی از افراد که می‌خواهند در فضای اینترنت کارآفرینی کنند، احتمال زیاد در یک حوزه تخصص و توانایی زیادی دارند. ممکن است یک فرد وکیل باشد و علاقه‌مند به فعالیت در فضای مجازی باشد؛ و یا خانمی که علاقه و توانمندی‌هایش پرورش گل و گیاه آپارتمانی باشد؛ و یا فردی که فعالیت سئو انجام می‌دهد. خیلی خوب است که این دانش دست‌کم گرفته نشود. راحت‌ترین راه این است که این توانمندی‌ها به محصولات آموزشی و پکیج‌های مشاوره‌ای تبدیل بشود؛ به عنوان مثال من اگر یک وکیل باشم، به راحتی می‌توانم محصولات آموزشی بسازم و همینطور پکیج‌های مشاوره‌ای تهیه کنم و در سایت قرار دهم و با تولید محتوای تخصصی، مخاطبان را تشویق به خرید محصولاتم نمایم.
چه نیازی است وقتی یک کارآفرین اینترنتی توانمندی‌هایی دارد، به حوزه‌هایی از کسب‌وکار روی آورد که در آن تخصصی ندارد؟ پس بهتر است اگر فردی هستیم که علاقه‌مند به ایجاد کسب‌وکار اینترنتی هستیم، رو به سمتی بیاوریم که در آن دانش و مهارت داریم. ممکن است عده‌ای بگویند که دانش یا مهارت تخصصی ندارند؛ این صحبت خیلی بعید است، چون بالاخره یک فرد ممکن است به خوبی گیتار بزند و یا فردی باشد که اطلاعات عمومی خوبی از کتاب‌های روز و پرمطالعه داشته باشد. نکتۀ بااهمیت این است که حتماً از یک متخصص باتجربه در این مسیر کمک حرفه‌ای بگیرید تا در سرمایۀ پولی و زمانی خود صرفه‌جویی کنید.

راه حل دیگر این است که علاقه‌مندان به کارآفرینی اینترنتی در منطقۀ خود هدایا، سوغات و صنایع دستی را به خوبی بشناسند. به راحتی می‌شود با ایجاد یک سایت خوب، این محصولات را به بازار معرفی کرد و از فروش آنها درآمد کسب نمود؛ مانند عزیزانی که در شهری مانند اصفهان زندگی می‌کنند.
راهکار دیگر این است که به عنوان مثال افراد علاقه‌مند به کسب‌وکارهای اینترنتی در جایی زندگی می‌کنند که جاذبه‌های طبیعی زیادی دارد؛ مانند استان‌های چهارمحال‌بختیاری، لرستان، کردستان، ایلام و کرمانشاه. باز هم می‌شود از طریق سایت و فضای مجازی، این مناطق به افراد معرفی شود و از طریق ایجاد تور در فصل‌های خاص، کسب درآمد نمود؛ مانند تورهای گردشی یک روزه یا 48ساعته.
آیتم دیگری که بین خانم‌ها احتمالاً بسیار بهتر جواب دهد، ساخت محصولات دست‌ساز است: کیف دست‌ساز، عروسک دست‌ساز، کاردستی‌های زیبای فانتری.

ایدۀ نو در کسب‌وکار اینترنتی
یکی از کلیدهای پیدا کردن ایدۀ خوب برای کسب‌وکاری که می‌خواهد ایدۀ نو داشته باشد، رجوع به مشکلات خودمان است! یکبار به مشکلات خودمان نگاهی کنیم: مشکلاتی که مواجه با آنها این فکر را در ذهنمان ایجاد می‌کرد که: ای کاش راه حلی برای رفعش بود.
به عنوان مثال مدیر کسب‌وکار بقچه، دغدغۀ نانوایی رفتن و اتلاف وقتش را داشت و همین مسأله سبب کارافرینی و یک استارتاپ به نام بقچه شد که پیک‌های موتوری، نان را تهیه می‌کنند و با سبدهای مخصوص به مشتریان تحویل می‌دهند.

موضوع دیگری که جدیداً بسیار باب شده است، marketplace است.
Marketplace رویکردی است که در آن محیطی مربوط به ماست، اما محصولات مربوط به دیگران است؛ چیزی شبیه پنج‌شنبه بازار که مکان مال خود افراد نیست، اما محصولات برای خودشان است.

پایین‌ترین سطح کسب‌وکارهای اینترنتی، مشارکت در فروش اینترنتی سایر افراد/سایت‌ها است که بعد از فروش، درصد و یا پورسانت را می‌توان برداشت.


بعد از انتخاب یک ایده چطور می‌توان آن را به یک کسب‌وکار تبدیل کرد؟
ایده‌های جدید معمولاً تارعنکبوت می‌بندند. خیلی اوقات اتفاقی که می‌افتد، این است که افراد می‌آیند دربارۀ یک ایدۀ جدید صحبت می‌کنند؛ اما در زمان اجرایی شدن بسیار چالشی می‌شود. دلیل این مشکلات این است که ایده پخته نشده و صاحب ایده اطلاعات کافی دربارۀ آن به دست نیاورده است.
مسأله مهم بعدی این است که بسیاری از ایده‌های جدید، نیاز جدیدی را رفع می‌کنند و نیاز به معرفی خاص دارند.
برای همین برای به دست آوردن بازار جدید برای یک استارتاپ، نیازمند بودجه است.

اگر فردی بخواهد یک ایدۀ جدید را پیاده‌سازی کند، در قدم دوم اجرایی کردن این ایده بسیار مهم است که یک ساختار قدرتمند نیاز دارد و در مرحلۀ بعدی، بازاریابی.
برای همین افراد باید با خود فکر کنند که آیا می‌توانند بودجۀ لازم را برای بازاریابی و ایجاد ساختارهای متناسب با ایدۀ خود پیدا کنند یا خیر؟
ممکن است فردی خودش بودجه داشته باشد و یا توانایی پیدا کردن اسپانسر را.
به هر حال باید پلن‌های درآمدزایی را درست شناسایی کرد: آیا بودجۀ بازاریابی را داریم؟
بسیاری از ایده‌ها نیاز به شریک تجاری دارند تا بتوان مسیر را با کمترین چالش پیش برد.
همیشه نیاز نیست که ما ایده‌های جدید را بنیان‌گذاری کنیم. بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی موجود را می‌توان به سبک جدید پیاده‌سازی کرد: محصولات بهتر، سیستم بازاریابی متفاوت‌تر، محتوای متمایزتر، وبینارهای تخصصی و...ایده‌های فراوان و متفاوت دیگر.
پس فقط ایدۀ جدید ملاک موفقیت کسب‌وکار در بازار نیست.

اهمیت پرسنال برندینگ
کاربرد پرسنال برندینگ در فضای کسب‌وکارهای آنلاین اهمیت بسزایی دارد. آیا واقعاً برند شخصی برای ما و کسب‌وکارمان اهمیت دارد؟
اکثر کارآفرینان اینترنتی به دلیل اینکه خودشان پشت یک سایت پنهان هستند و نهایتاً در حد چند تلفن و یا ایمیل پاسخگو هستند، به این مسأله فکر نمی‌کنند که باید روی فردیت و برند شخصی خودشان کار کنند.
تنها تصور این عزیزان فضای مجازی است، در حالی که هر کسب‌وکار اینترنتی برخی اوقات نیازمند ارتباط چهره‌به‌چهره به مشتریان است. ابزارهایی مانند اینستاگرام به همین دلیل می‌توانند به کار بیایند. اثری که در ارتباط رودررو وجود دارد، با هیچ اثر دیگری قابل مقایسه نیست.

با توجه به متعدد شدت فضاهای اینترنتی، مشتریان بسیاری از اوقات احساس می‌کنند نیاز دارند که با مدیران کسب‌وکار ارتباط مستقیم و چشم در چشم داشته باشند. یکی از این مکان‌ها می‌تواند یک نمایشگاه باشد.
پس ما باید روی برند شخصی خود کار کنیم:
ما که هستیم؟
چه پیامی داریم؟
چه می‌پوشیم؟
آیا درست شبیه همانی هستیم که معرفی کرده‌ایم؟
هر چه جلوتر می‌رویم، اهمیت پرسنال برندینگ بیشتر می‌شود.
هر چه جلوتر می‌رویم، مشتریان بیشتر دوست دارند با افراد به صورت واقعی ارتباط بگیرند.
مشتری گاهی با یک ارتباط و عدم دریافت احساس مورد نظر، می‌تواند همیشه یک کسب‌وکار را ترک کند.
ممکن است شما بخواهید کسب‌وکارتان را در همایش یا سمیناری معرفی کنید. در اینجا اهمیت برندسازی شخصی خود را نشان می‌دهد:
آیا فرد قابل اعتمادی هستید؟
آیا به کسب‌وکار خود نزدیک هستید؟
پس یک کارآفرین اینترنتی باید در ویدئوها، فضاهای مجازی و فضاهای واقعی دیده شود.
این اثر دیده شدن اگر اثر خوبی باشد، روی کسب‌وکار تأثیر مثبتی خواهد داشت و اگر اثر نامناسبی باشد، تبعات منفی را متوجه کسب‌وکار خواهد ساخت.

امیدوارم از نکته‌هایی که برای کسب‌وکار بیان کردم، لذت برده باشید و برایتان مفید بوده باشد. موفقیت شما آرزوی من است.
۰ نظر ۱ لایک :)

درس‌های برندینگ از جام جهانی2018روسیه

جام جهانی فوتبال علیرغم اینکه یک ورزش است، اما می‌تواند درس‌های مهمی برای هر کسب‌وکاری در حوزۀ برندینگ و برندسازی داشته باشد. این درس‌ها بستگی به نگاه ما دارد که چگونه با تحلیلی درست، نکته‌های کاربردی را برای تبیین برند خود فرا بگیریم.
در این مقاله تلاش می‌کنم با نگاهی تحلیلی، ذهن مدیران کسب‌وکار در حوزه‌های مختلف بازاریابی و فروش، ارتباط با مشتریان، برندینگ، تبلیغات، ارتباطات و... را با نحوۀ یاد گرفتن از چنین رویدادهایی آشنا نمایم.
به طور طبیعی مدل مورد بررسی من، وب‌سایت و رسانه‌های ارتباطی فعال جام جهانی2018 روسیه است. من برندینگ را به این گونه نگاه می‌کنم که هر اقدام و فعالیتی که سبب ماندگاری مثبت در ذهن مخاطبان(مشتریان) می‌شود، اقدامی در راستای ارتقای یک برند محسوب می‌شود.

1. اسپانسرهای قدرتمند
قطراِیرور، هیوندای، کیاموتورز، کوکاکولا، آدیداس، مک‌دونالد و...چنین برندهای قدرتمندی هر کدام به تنهایی می‌توانند به یک رویداد اعتبار ببخشند.
درس برندینگ ما از این این رخداد:
در کسب‌وکار خود چه اسپانسرهایی را می‌توانیم جذب و از اعتبار و نشان آنها برای ماندگاری خود در ذهن مشتریان استفاده نماییم؟ حامیان ما در کسب‌وکار چه شرکت‌هایی می‌توانند باشند؟ اندازۀ سهم ما در بازار اقبال مشتریان، رقبا و همکاران بالقوۀ تجاری چقدر است؟
توجه داشته باشیم که اگر حتی یک کسب‌وکار کوچک هستید، می‌توانید با جذب یک اسپانسر اعتبار جدیدی به خود اضافه نمایید. زمانی که اسپانسر بعدی حامی شما شد، این اعتبار به صورت تصاعدی افزایش پیدا می‌کند. دقت کنید که چگونگی جذب یک اسپانسر بستگی به پارامترهای متعددی در شما دارد از قبیل:
الف) نحوۀ مدیریت ارتباطات کسب‌وکار
ب) استراتژی فعالیت‌ها در بخش‌های مختلف
ج) وضعیت بازاریابی و فروش شما در بازار
د) اعتبار نام شما(جایگاه برندتان در ذهن مشتریان)


2. اطلاعات کامل
در سایت جام جهانی، تمامی بازیکنان یک پروفایل حاوی مشخصات و سوابق کامل را دارند.
درس برندینگ ما از این این رخداد:
اطلاعات و ویژگی‌های کارمندان و سازمان خود را می‌توانیم به نحوی کامل و قابل اعتماد به مشتریان نشان دهیم. زمانی که تصویری زیبا از لبخند یک عضو شرکت را به مخاطبین نشان دهیم، اثر مثبتی را بر ذهن و احساس وی می‌گذاریم. شاید تاریخ تولد کارشناس ارتباط با مشتریان برای مخاطب سایت ما چندان اهمیت نداشته باشد، ولی شفافیت ارتباطی اثر مهمی بر تقویت و استحکام رابطۀ مشتری با تجارت ما دارد. اطلاعات کامل ما به مشتریان، برندی قابل اعتماد و مسلط به اطلاعات لازم را به آنان ارائه می‌دهد.


3. شبکه‌های اجتماعی
اینستاگرام جام جهانی آرشیوی غنی از تمامی تصاویر و ویدئوهای مربوط به این رویداد بزرگ است.
درس برندینگ ما از این این رخداد:
استراتژی ما برای بنیان‌گذاری شبکه‌های اجتماعی مربوط به کسب‌وکارمان بسیار مهم است. کسب‌وکار در طول زمان ممکن است تغییراتی داشته باشد و یا فعالیت‌هایی را به بخش‌های مختلف تقسیم کند؛ این مسأله نباید آدرس و شکل کلی ظاهری شبکه‌های اجتماعی را تحت تغییرات قابل توجه قرار دهد، چرا که مشتریان ما تصور می‌کنند با برندی مواجه هستند که دچار ناهماهنگی‌های فراوان و سردرگمی است.


4. محتوای ماندگار
باید سعی کنیم که در کسب‌وکار خود، محتوای ماندگار و حتی غیرعادی را به مخاطبان ارائه دهیم. این اقدام می‌تواند جایگاه برند ما را در ذهن مشتریان بیش از پیش ماندگار کند. بهره‌مندی از اصول بازاریابی(به ویژه بازاریابی چریکی) به کمک ذهن خلاقین و مشاورین متخصص می‌تواند به ما در تحقق این تاکتیک راهبردی یاری برساند.
گاهی یک تصویر یا ویدئوی خارق‌العاده، می‌تواند یک سکوی بلند برای رشد برند و نام تجاری ما برای فعالیت‌های بعدی بسازد.


5. دسته‌بندی درست در محصولات و رویدادها
نگاهی به سازمان خود بیندازیم و محصولاتمان را با دقت نگاه کنیم: آیا دسته‌بندی درستی داشته‌ایم؟
آیا این دسته‌بندی و سازماندهی را می‌توان به مشتریان نشان داد؟
دسته‌بندی صحیح از محصولات و رویدادهای ما نقش بسزایی در تقویت برند در ذهن مشتریان دارد. منظم بودن و یکسان بودن فرآیندهای ظاهری، حس تعلق کارمندان یک سازمان را افزایش می‌دهد.


6. هویت بصری
یک کسب‌وکار بلحاظ گرافیکی و بصری انقدر باید قدرتمند باشند که اگر در محیطی قرار گرفت که 180درجه با هویتش فاصله داشت، از ظاهر برند خود دست نکشد. منظور از برند تنها نام یک کسب‌وکار نیست؛ فونت، رنگ‌های اصلی، رنگ‌های فردی، شفافیت و...چنین آیتم‌هایی همه جزء یک برند و نام تجاری محسوب می‌شود.


7. شخصی‌سازی ارتباط با مشتریان
سایت جام جهانی یک آدرس مشخص دارد که آرشیوی غنی از تمامی دوره‌های این رویداد است؛ اما هر زمان مسابقات را از این سایت دنبال نمایید، ساعت بازی‌ها به وقت محلی خود شماست!
درس برندینگ ما از این این رخداد:
چه چیزی ارزشمندتر از این برای یک مشتری محسوب می‌شود که یک کسب‌وکار اختصاصاً او را مورد توجه و محبت خود قرار می‌دهد که به زحمت نیفتد؟ چنین برندی، یک برند دلسوز و حامی مشتری محسوب می‌شود، چرا که دغدغۀ آرامش مشتریان و به زحمت نیفتادن آنها را دارد.
مثال‌های کاربردی:
- آیا مشتری با من تماس می‌گیرد، اطلاعات تماس او را از قبل دارم؟
- کارکنان سازمان من چه اقداماتی برای راحتی مشتریان انجام داده‌اند؟
- آیا مشتری کسب‌وکار من را مانند خانه و یا دوست خود می‌داند؟


8. هزینه‌کرد درست برای تبلیغات
کمپانی هیوندای جاهای مشخصی را در تبلیغات جام‌جهانی برای خود در نظر گرفته است و تکرار این نام تجاری، منجر به ماندگاری قدرتمند در ذهن مشتریان می‌شود.
درس برندینگ ما از این این رخداد:
برای تبلیغات خود چه برنامه‌ریزی و الگویی را در نظر گرفته‌ایم؟ به جرأت و بنا بر تجربیاتی که دارم، باید عرض کنم که بسیاری کسب‌وکارها و شرکت‌ها در ایران در بحث هزینه‌کرد تبلیغات و برندسازی خود دچار سردرگمی هستند. به عنوان مثال یک مدیرعامل می‌خواهد سریع یک ردیف بودجۀ شرکت را به موضوع تبلیغات اختصاص دهد. تاکتیک او چیست؟
احتمال بسیار زیاد به مدیر تبلیغات و یا بازاریابی می‌گوید: سریعاً یک آژانس تبلیغاتی را از اینترنت پیدا کنید و با آنها تماس بگیرید که به شرکت ما بیایند.
کارمند و یا مدیر نیز اطاعت امر می‌کند و با چند شرکت تماس می‌گیرد؛ رزومه دریافت می‌کند و در نهایت دوسه شرکت را دعوت می‌کنند تا یکی را انتخاب کنند.
به نظر شما عیب این فرآیند کجاست؟
عیب بزرگ این فرآیند در مسأله برندینگ این نکته است که مدیران و حتی کارمندان، دچار سردرگمی هستند و الگویی برای ارائه به آژانس‌ها ندارند و در نتیجه این آژانس‌ها(و برخی افراد) نسخه‌های از قبل آماده را به مشتریان خود ارائه می‌کنند؛ نسخه‌هایی که به تمامی کسب‌وکار با هر ردۀ فعالیت ارائه می‌شود. الگوی درست برای تبلیغات در کسب‌وکار ناشی از شناخت و اطلاعات درست ما از فرآیندهای سازمانی است: آیا کسب‌وکارمان را درست شناخته‌ایم؟


9. لینک‌های صحیح در وب‌سایت کسب‌وکار ما پارامتری مهم در اعتماد مشتریان به برند ماست.
بسیاری از سایت‌ها و کسب‌وکارها از این مسأله غفلت می‌کنند: لینک‌های بروزنشده، آیکن‌های نامناسب، لینک‌های اشتباه و نبود لینک، از جمله مهم‌ترین خطاها در کسب‌وکارها هستند.
لینک صحیح و درست، باعث ماندگاری مشتری در سایت ما خواهد شد. این ماندگاری دو فایدۀ مهم دارد:
الف) بهبود جایگاه سایت ما در موتورهای جستجو به دلیل افزایش نرخ ماندگاری بازدیدکننده
ب) افزایش احتمال فروش محصولات ما
همین امروز نگاهی به وب‌سایت کسب‌وکار خود بیندازید: آیا به عنوان مشتری به این برند می‌توانید اعتماد کنید؟ تمامی بخش‌های سایت بروز و دارای لینک‌های صحیح هستند؟


نتیجه‌گیری
پارامترهای عنوان شده، تنها بخشی از نگاه تحلیلی به وب‌سایت جام جهانی بود. در این نوشتار تلاش کردم به زبانی بسیار ساده، اهمیت جایگاه و تقویت یک برند را با کمک الگوگیری از یک سایت معتبر بیان نمایم. توجه داشته باشیم که ما در هر کسب‌وکاری که باشیم، باید الگوها را درست بشناسیم و این شناخت الگوها، بستگی به میزان دانش ما و قدرتمان در تحلیل اجزای مختلف اطلاعات دارد.
بازاریابی و فروش از طریق اینترنت(که بخش مهمی از تجارت الکترونیک نیز محسوب می‌شود) نقش مهمی در رشد و موفقیت کسب‌وکار ما دارد. وب‌سایت تنها ابزاری برای ارائۀ اطلاعات کسب‌وکار نیست؛ تقویت روابط عمومی، ارتباط صحیح با مشتریان، فروش، جایگاه‌سازی در ذهن مشتری و اعتماد، بخش‌های مهمی از نقش آن است. خوشحال می‌شوم تجربیات خودتان را که با این مقاله در ارتباط است، با من به اشتراک بگذارید. متشکرم.
نویسنده: سجّاد رحیمی مدیسه
۰ نظر ۱ لایک :)

مصاحبه‌های منابع انسانی در ایران

از تجربیات مصاحبه های عجیب پیشین:
چهارسال پیش برای مصاحبه ی شغلی "مدیر بازرگانی" به شرکتی معتبر دعوت شده بودم. مصاحبه‌کننده که خانمی جوان بود، توضیح داد که در حال تکمیل تیم بازرگانی هستند و برای جذب مدیر بازرگانی مصاحبه می‌کنند.
روال مصاحبه کمی غیرعادی پیش می‌رفت. سؤالاتی که پرسیده می‌شد، بسیار ابتدایی و سطح پایین بود. از دقیقۀ پنجم مصاحبه به بعد، ادارۀ جلسه و کنترل آن با خودم بود. من بودم که سؤال می پرسیدم. سؤالاتی می‌پرسیدم در مورد بیزینس شرکت و ترن اوور مالی و تفکر مدیر عامل و تیپ شخصیتی تمامی مدیران سازمان که فرد مصاحبه کننده مجاز به پاسخ‌دهی به بعضی از آنها نبود. در واقع این من بودم که مصاحبه با اون فرد انجام دادم. حتی در خصوص کارراهۀ شغلیش و درخواست‌های حقوقی و شغلیش هم برایش توضیح دادم و بهش گفتم که چشم انداز شغلیش در سه سال آینده چه خواهد بود! در انتها هم پرسیدم "خب، دوست داری مصاحبه رو چطوری تموم کنیم؟" و مصاحبه رو من با جملۀ معروف "باهاتون تماس می‌گیریم و نتیجه رو می‌گیم." به پایان رسوندم!

خیلی غیر طبیعیه که از یک کارشناس جذب با یک سال تجربۀ جذب بخوان که مدیر بازرگانی را مصاحبه کند.
کار "کارشناس" مصاحبه با "مدیر" نیست. علی الخصوص به دلیل تجربه ی کاری کمتر، قادر نیست جلسه رو اداره کنه و یک جلسۀ خام و بی‌هدف رو تشکیل می‌ده که اتلاف وقت واقعیه.
روال استخدام و مصاحبه‌های ما "یک روال بیماره".
۰ نظر ۴ لایک :)

اهداف مدیریت منابع انسانی و واقعیات چالش‌برانگیز

به تازگی مقاله ای خواندم با عنوان "منابع انسانی قرون وسطایی"
در کل نکات خوبی در این مقاله آمده است و زحمت زیادی برای تدوین آن کشیده  شده است که جای تقدیر و قدردانی از نویسندۀ آن را دارد.
لیکن به نظر بنده در برخی از نکاتی که توسط این دوست عزیز مطرح شده است جای انتقاد دارد:

- منابع انسانی یا رباتی؟
".از بین این ۱۸ شرکت صرفا ۵ شرکت از خودم و برنامه‌ام برای آینده پرسیدن و اینکه کلاً می‌خوام تو زندگیم چه کاری انجام بدم و اصلا چرا دارم این کار رو انجام می‌دم."
پرسیدن این سؤال در استخدام‌ها چگونه می تواند  به نگاه ابزاری یا رباتی به منابع انسانی ربط داده شود قابل توجیه و درک نمی‌باشد.
آیا اگر شرکتی چنین سؤالی با عنوان "برنامه چند سال آینده شما چیست؟" از شما بپرسد بدین معنی است که دیگرفرهنگ حاکم بر این شرکت مشمول نگاه رباتی یا ابزاری نخواهد شد؟!

- بلاتکلیف گذاشتن و مشخص نکردن دقیق نتیجه
این که ما باید جواب یک متقاضی کار را پس از نتیجه گیری در فرآیند استخدام بدهیم چه آن شخص ویژگی‌های لازم را داشت و چه ویِژگیهای لازم برای همکاری را نداشت، امر مبارک و میمونی است؛ لیکن اینکه انتظار داشته باشیم این اتفاق در پایان هر مرحله مصاحبه انجام شود، به نظر من غیرممکن است.
چون در بسیاری از موارد این کار، نیازمند جلسه مشورتی و نتیجه گیری جمعی افرادی است که به عنوان مصاحبه‌گر در فرآیند مصاحبه، چه در قالب فردی و چه در قالب تیمی حضور دارند.

- ساختار سازمانی نامشخص و عناوین شغلی بی‌هویت
در بیشتر اوقات شرکت‌ها و سازمان‌ها بر اساس نیازهای شغلی خود استخدام می‌کنند و مشخصاً انتظار دارند که شخص مورد انتظار وظایف مشخصی انجام دهد.
"مثلا برای مدیرمحصول که من برای اون اقدام کردم، توی هر شرکتی یه مدل بود" فرآِیندهای کاری نیز در شرکت ها متفاوت می‌باشد. این طبیعیه که مدیر محصولی بر اساس فرآیندهای کاری هر شرکت شرح کارهای تا حدودی متفاوت داشته باشد. اگر جایی مدل اجایل در قالب اسکرام یا در قالب مدیریت پروژه محصول را مدیریت می کنند، طبیعی است که شرح کار مدیر تولید آن با مدیر تولید جایی دیگر تا حدودی متفاوت باشد.

- فرهنگ سازمانی بد یا فرهنگ کارمندی به جای کار کردن
اصولا فرهنگ کارمندی تعریف شفاف و مشخصی ندارد. اگر منظور ساعت کاری پر کردن است که هیچ شرکت خصوصی دنبال این قضیه نمی باشد. و باز نمی دانم مقوله فرهنگ سازمانی چه ارتباط مستقیمی با سرمایه های انسانی و قرون وسطایی بودن آن دارد. فرهنگ بر اساس سه رکن ارزشها، رویه و فعالیتها و رفتارها پی‌ریزی می شود که بخش زیادی ازمقوله های مذکور در اختیار تیم رهبری شرکتها، متناسب با روشها و فرآیندهای و اصول رفتاری حاکم بر شرکت‌ها می باشد و منابع انسانی تنها بخش کوچکی از آن است که می تواند در حوزه آموزش و ارزیابی سبک رهبری مدیرعامل و اعضای هیات مدیره و .... درآن نقش داشته باشد.

نتیجه گیری نهایی
این که ما علت عقب ماندگی تمامی مسایل سازمانها را در گرو عقب ماندگی منابع انسانی ذکر کنیم، به نظر من دلیل قانع کننده‌ای نمی‌باشد، زیرا که در بحثهای مربوط به منابع انسانی یا بهتر بگویم سرمایه‌های انسانی در روزگار امروزی تمامی مدیران، مدیر سرمایه‌های انسانی می باشند و نباید این وظیفه را تنها از یک شخص و یا واحد خاص جستجو کرد. در ضمن ما نیز باید بتوانیم صلاحیت های لازم را از خود بروز دهیم.
از جانب دیگر نیز آیا همه کارکنان و کارمندان سازمان‌ها رفتارهای حرفه‌ای و کاملی دارند که از آن طرف از یک واحد و یک مجموعه انتظار داریم که به طرز چشمگیری حرفه‌ای و عملیاتی رفتار نمایند؟
در نهایت این که به امور سرمایه‌های انسانی و نظرات این بخش در ادارۀ شرکت‌ها(به ویژه بخش خصوصی) چقدر اهمیت داده می‌شود و در بسیاری از موارد به ویژه در شرکت‌هایی که محصول یا تخصص‌های دانش‌محور حرف نهایی را می‌زند، مجموعۀ رهبری شرکت تمایل بیشتری به برآوردن رضایت مدیران متخصص خود دارد.
۰ نظر ۳ لایک :)
درباره من
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اگرکسی حتی یک برگه علمی از او در دنیا باقی بماند، در روز قیامت همان برگه حایل او در مقابل آتش جهنم خواهد بود.
اینجا مکانی است برای به اشتراک گذاشتن آنچه که در حوزه تخصصی مدیریت یاد می‌گیرم و به دیگران آموزش می‌دهم.
در صورت داشتن سؤال و یا نیاز به کمک، با من تماس بگیرید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان