مدیسه کجاست؟ فرزند مظلوم و مهجور استان اصفهان

یکی از سؤالات متداولی که از من پرسیده می‌شود، این است که: مدیسه کجاست؟
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، باید بنویسم: منطقه‌ای روستامانند بین شهر باغبهادران و زرین‌شهر در استان اصفهان.


اما چرا روستامانند؟
به این دلیل که مدیسه در کنار زاینده‌رود قرار دارد؛ و اگر بخواهیم دقیق‌تر بنویسیم: به این دلیل که مدیسه در کنار بستر زاینده‌رود قرار گرفته است. در سال‌های نه چندان دور، پرآبی زاینده‌رود جلوۀ دیگری به این نقطه از کشور می‌بخشید؛ اما کم‌آبی سال‌های اخیر، جلوه زیبای زاینده‌رود در مدیسه را از بین برد.

مدیسه همسایۀ نقاط دیگری در استان اصفهان از جمله کله‌مسیح، شورجه، نوگوران و باغشاه است.
باغشاه بین مدیسه و نوگوران قرار دارد و راه ارتباطی اصلی این دو نقطه، پل‌کله است. این پل که در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است و متأسفانه در معرض خطر تخریب قرار دارد، در مقیاس کلان: لنجان و استان چهارمحال‌وبختیاری را به هم مرتبط می‌کند.


مدیسه در حال حاضر بخشی از شهر باغشاد در بخش مرکزی شهرستان لنجان است که در سال‌های اخیر و به همراه نوگوران و باغشاه تبدیل به شهر شده است.

حسینیۀ مدیسه، یکی از نقاط مهم این شهر(و یا محله) محسوب می‌شود که قبل از راه‌اندازی مسجدجامع، مکانی برای برگزاری نماز جماعت و مراسم‌های مذهبی و ترحیم مرحومین به حساب می‌آمد که امروزه فعالیت آن بسیار کمتر شده است. در این حسینیه تصاویر زیبایی از مکان‌های مذهبی مشهور مسلمین و شیعیان به چشم می‌خورد: قبرستان بقیع، مسجدالنبی، کعبه خانۀ خدا، مشهدالرضا بارگاه امام رضا(ع) و نجف اشرف بارگاه ملکوتی حضرت علی علیه‌السلام.

تندیس آیت‌الله سیدأبوالحسن مدیسه‌ای اصفهانی، در بلوار اصلی مدیسه قرار دارد که یادآور این نکته است که مدیسه، زادگاه بزرگ‌مردی بوده که تاریخ ایران و اسلام به آن افتخار می‌کند.
آیت‌الله سیدأبوالحسن مدیسه‌ای اصفهانی، چنان شخصیت بزرگی دارند که در تابلو کنار جاده در مجاورت مدیسه نیز به آن اشاره شده است؛ اگرچه این تابلو هم‌اکنون تغییراتی داشته و به نام نامأنوس "باغشاد" تغییر نام داده است.
همین شخصیت عالیقدر باعث شد که بندۀ حقیر اولین کتاب زندگی خود را در خصوص زندگی ایشان گردآوری، تألیف و منتشر نمایم؛ و در مدیسه نیز اقدام به برگزاری مسابقه کنم. نرم‌افزار اندروید این کتاب را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.
البته در مجاورت مسجدجامع مدیسه، کانون فرهنگی هنری آیت‌الله مدیسه‌ای احداث و راه‌اندازی شده است که بنده شخصاً تا این تاریخ هنوز این کانون را از نزدیک ندیده‌ام و امیدوارم در هر حال نقطۀ عطفی در تاریخ مدیسه بلحاظ ارتقای فرهنگی جامعه و اقشار گوناگون مردم باشد.

کتاب آفتاب مدیسه شرح زندگی مرجع عالیقدر جهان تشیع و اسلام حضرت آیت‌الله سیدابوالحسن مدیسه‌ای اصفهانی (ره)

متأسفانه این چهرۀ دینی و ملی کشور عزیزمان که در زرین‌شهر و خود شهر اصفهان نیز خیابان به اسم ایشان ثبت شده است، به شکل شایسته و بایسته در سطح رسانه‌ها و فرهنگ کشور معرفی نشده است و مسئولین فرهنگی استان اصفهان نیز به ایشان کم‌لطفی کرده و می‌کنند. مهجوریت نام آیت‌الله مدیسه‌ای(که به اعتقاد بنده و به شکل غلط، خواسته یا ناخواسته، آیت‌الله اصفهانی معرفی و باب شده است.) سبب شده به خاندان و پیشینۀ ایشان نیز توجه درستی نگردد؛ به طوری که مدیسه، قبر مادر ایشان سالهاست تنها در قبرستان قدیمی مدیسه به صورت متروک مانده است. این در حالی است که از چنین مادری، فرزندی متولد شده که مرجعیت دینی یک ملت را انجام می‌داده است.

از دیگر موارد مهم قابل توجه در مدیسه، عدم توجه به بافت تاریخی این شهر در مرمت و نگهداری است:
1. کم‌توجهی به مرمت برج کبوتر و تبدیل آن به جاذبۀ عملیاتی تاریخی؛
2. بی‌توجهی به خانه خان به عنوان یک اثر تاریخی باارزش در مدیسه؛
3. کم‌لطفی به بافت تاریخی مدیسه که به دلیل نبود بودجه و حمایت دولت، رو به خرابی می‌رود و در نهایت جای خود را به خانه‌های جدید و یا فروش به غیربومیان می‌دهد؛ نمونۀ این کم‌لطفی، نقاشی خراب‌شدۀ کودکی پدرم در خانۀ قدیمی بود که تنها به لطف فتوشاپ توانستم یادش را در عکس زنده نگه دارم. این عکس مرمت شده به خوبی بیانگر مظلوم بودن مدیسه، این فرزند مهجور استان اصفهان به لحاظ فرهنگی و تاریخی است.


از دیگر مشکلات بزرگ اهالی مدیسه، نبود آب برای اصلی‌ترین فعالیت یعنی کشت برنج است.
شالیزار مدیسه تا چندسال پیش، منظره‌ای چشم‌نواز به این شهر بخشیده بود؛ ولی بی‌تدبیری و نبود مدیریت درست در منابع آب، سبب شد کشت برنج که از فعالیت‌های اصلی معیشتی مردم محسوب می‌شود، آسیب جدی ببیند و جدای از بین رفتن ظاهر و نمای زیبای مدیسه، اقتصاد جامعه را با مشکلات فراوان مواجه نماید.

نه تنها شالیزار مدیسه که درختان و باغ‌های مناطق مجاور(همانند باغشاه) نیز از آسیب‌های انسانی در امان نمانده است که امیدوارم این نوشتار، گامی باشد برای رفع مشکلات این ناحیه اصفهان.

مرحوم حاج کریم رحیمی مدیسه، پدربزرگ اینجانب از جمله شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار مدیسه محسوب می‌شوند. به جرأت می‌توانم بگویم مدیسه در سال1392 و با فوت پدربزرگم، داغدار شد و از مناطق اطراف نیز در مجلس ختم ایشان شرکت کردند. به دلیل دانش و اطلاعاتشان دربارۀ ستارگان و نجوم، به ایشان "منجم" می‌گفتند و بعضاً به بنده نیز به شوخی:"نوه منجم"! هر زمان که بر سر مزار ایشان می‌روم، افسوس می‌خورم که چرا انبوه اطلاعات و دانسته‌های ایشان در سینه و ذهنش ماند و هیچ وقت به صورت یک کتاب ثبت نشد. این افسوس عمیق من است که زندگی و چالش‌هایش، این فرصت را به بنده نداد و چه بسا همانند کتاب نخستم که در بالا ذکر شد، کتابی هم می‌توانستم دربارۀ تجربیات ایشان به عنوان یک سند تاریخی زنده بنویسم.

گلایه‌های بالا در خصوص مدیسه را از این جهت نوشتم که مسئولین، مدیران و رسانه‌ها بخوانند و این منطقه از کشور بیشتر دیده شود و مورد توجه عملی(و نه شعاری) قرار گیرد.

مدیسه در هر حال زیباست و حیف است از پتانسیل‌های این منطقه از لنجان استان اصفهان استفاده نشود؛ باغشاه، شالیزار، زمستان، درختان، آثار تاریخی و... همه و همه نقاط قوتی هستند که هر یک به تنهایی می‌توانند سرمنشأ اتفاقات خوب اجتماعی و به خصوص اقتصادی برای مردم منطقه و در نهایت کشور عزیزمان باشند؛ به عنوان مثال شالیزار مدیسه به شکل غیرصحیح در برهه‌ای تبدیل به بستری برای ویلاسازی عده‌ای شد؛ در حالی که همین شالیزار می‌توانست یک منظرۀ زیبا و ابزاری برای جذب توریست و درآمد بشود؛ اتفاقی که هنوز می‌تواند رخ دهد.

در پایان جا دارد از مرحومین دیگر مدیسه‌ای یادی نمایم:
1. مرحوم حاجیه خانم رقیه نجفی(مادر بزرگ عزیزم)؛
2. مرحوم بی‌بی‌جان حدادی مدیسه؛
3. مرحوم ام لیلا رحیمی مدیسه؛
4. مرحوم سلطان رحیمی مدیسه؛
5. مرحوم علی(ابوالفتح) صادقی مدیسه(نمای پشت قبر – نمای سنگ قبر)

پانوشت:
۴ نظر ۲ لایک :)

پیشنهاد نام برند(اسم تجاری) به روش خودتان

وقتی یک شخص و یا یک تیم به دنبال نامی برای برند است، یک چیز را به عنوان هدف انتخاب کرده است: ماندگاری در ذهن مشتری.
متأسفانه انتخاب برند در کشور ما بیش از آنکه فرآیندی تخصصی و مبتنی بر دانش و تجربه داشته باشد، به پروسه‌ای مبتنی بر نگاه تجاری و پول گرفتن از افراد حقیقی و حقوقی تبدیل شده است. به همین دلیل بسیاری از افراد و شرکت‌ها پس از صرف وقت و هزینۀ گراف، به نتیجۀ دلخواه برای برند خود نمی‌رسند. به همین دلیل یکی از ایده‌پردازی‌های کلیدی برای یک کسب‌وکار، همین نام برند است. بسیاری از شرکت‌ها و تولیدکنندگان ما بعد از سال‌ها فعالیت تازه متوجه می‌شوند که باید یک اسم تجاری برای خود انتخاب می‌کردند و یا نام برندی که روی محصولات خود گذاشته‌اند، مناسب نبوده است.
همۀ اینها را گفتم که بگویم: اگر می‌خواهید برندی ماندگار برای خود داشته باشید، فقط روش خودتان را در پیش بگیرید و در دور باطل تقلید و هزینه‌های بیهوده قرار نگیرید!
لیونل مسی اگر در دنیای فوتبال امروز اسم‌ورسمی برای خود دست‌وپا کرده است، در واقع یک برند شخصی برای تمامی تیم‌های فوتبال، فوتبالیست‌ها و کارشناسان شده است: چه فردی است که برندی به نام "لیونل مسی" را نشناسد؟


اشتباه نکنید! من نمی‌خواهم یک نسخۀ غیرایرانی برای برندسازی ارائه دهم. هدفم از اشاره به برند لیونل مسی، هزینه کردن از نمونه‌های خارجی یک برند موفق نیست! متأسفانه این یکی از چالش‌های بزرگ فضای مشاورۀ کسب‌وکار در ایران است که برخی افراد به نام مشاوره و تخصص، در حوزه‌های مختلف کسب‌وکار از جمله برندسازی اظهار نظر می‌کنند، در حالی که اصول اولیۀ آن برای بازارها و رقابت‌هایی از جنس ایرانی را نمی‌دانند. انتخاب اسم تجاری نامناسب مانند سفر با خودرویی است که چرخهایش مشکل دارد و هر آن احتمال دارد که پنچر شود و یا بترکد؛ آیا ما چنین برندی برای کسب‌وکارمان می‌خواهیم؟
شاید این خودرو در حالت عادی و بدون وجود خودروهای دیگر و یا مشکلات جاده‌ای بتواند ما را در مسیری هدایت کند، اما این رفتن به هیچ عنوان ایمن نیست.

چه نکته‌هایی را باید دقت کنید؟
1. اسم تجاری را با نگاهی بین‌المللی انتخاب کنید.
هواپیمایی قطر اگر از ابتدا نام تجاری درستی را برای مجموعۀ خود انتخاب نمی‌کرد، قطعاً امروز نمی‌توانست در جام‌جهانی2018روسیه، برند خود را ارتقا دهد. خب چه نکته‌ای باید از این موضوع یاد گرفت؟
بسیاری از کسب‌وکارهای ایرانی به این مسأله دقت نمی‌کنند و در نتیجه بعد از سال‌ها فعالیت در بازاریابی و فروش بین‌المللی خود دچار مشکل می‌شوند؛ کفش ملی، نمونۀ این خطاست: کفش ملی برندی در سطح ملی ما به حساب می‌آید، اما در کشورهای خارج از ایران نیز به همین شکل تصور می‌شود؟ کدام ملیت به ذهن مشتریان می‌آید؟ بدیهی است که هر ملیتی به جز "کفشی ایرانی" در ذهن مصرف‌کنندگان متبلور می‌شود؛ آن وقت گلایه می‌کنیم چرا برندهای ایرانی در بازارهای بین‌المللی خوب نمی‌فروشند!

2. جدی بودن، سرمایه‌گذاری شماست!
وقتی یک نام برند می‌خواهد انتخاب شود، باید و الزاماً مسیری تخصصی را طی کند؛ پس انتظار نتیجه گرفتن با کمترین هزینه و یا حتی رایگان را نداشته باشید! در بسیاری جاها دیده‌ام که برخی افراد در شبکه‌های اجتماعی و یا گروه‌های تلگرامی و موبایلی اینطور عنوان می‌کنند که دوستان گرامی لطفاً برای نام تجاری یک کسب‌وکار با فلان مشخصات نظر دهند! خب کجای این کار جدی بودن فرد را به مخاطب می‌رساند؟ آیا اسم تجاری خوب رایگان به دست می‌آید؟ متأسفانه باید بگویم خیلی از کسب‌وکارهای ایرانی، در این خصوص خسیس هستند و دنبال صرفه‌جویی اقتصادی؛ اما نمی‌دانند که اینها صرفه‌جویی نیست، بلکه اتلاف هزینه و سرمایۀ زمان است. خیلی از تولیدکنندگان ایرانی که به روش سنتی فعالیت می‌کنند، برندسازی و انتخاب اسم تجاری را خودشان رأساً انجام می‌دهند و بعد با همان نام برندی که انتخاب کرده‌اند، در نمایشگاه‌ها شرکت می‌کنند و تصور می‌نمایند که برندشان را در ذهن‌ها ماندگار کرده‌اند؛ در حالی که بعد از نمایشگاه متوجه می‌شوند بیشتر هزینه‌هایشان برنمی‌گردد و بیش از آنکه برند خودشان را در بازار جا انداخته باشند، با کارت ویزیت و برند افراد حقیقی و حقوقی دیگر آشنا شده‌اند! شاید هزینۀ رسیدن به یک برند مناسب کسب‌وکار شما، دعوت کردن دوستان متخصص در حوزۀ مدیریت به صرف یک شام خوشمزه باشد؛ چرا این هزینه خیر! سرمایه‌گذاری را انجام نمی‌دهید؟ آیا هزینۀ چند پرس چلوکباب بیشتر است و یا یکسال زمان و پولی که بدون بازده می‌رود و دیگر به جیب شما برنمی‌گردد؟ وقتی چلوکباب به دوستان خود می‌دهید، در واقع می‌توانید با یک تعاملِ برد-برد، از فکر آنان استفاده نمایید؛ آن هم به شکلی صادقانه و بدون رویکردی منفعت‌طلبانه و یکسویه.
اگر یک تولیدکنندۀ کوچک جوراب هستید، کمک از یک مشاور برند چیزی شبیه همان دعوت از دوستان است و تازه شاید در این فضای ارتباطی، بهتر بتوانید یک اسم تجاری خوب انتخاب کنید. در واقع هزینۀ امروز، پشتوانۀ فردای کسب‌وکار شماست.
پس دقت کنید انتخاب اسم تجاری بسیار جدی است و ریسک‌های کسب‌وکارتان را به شکل چشم‌گیر کاهش می‌دهد. یک انتخاب نادرست، می‌تواند تأثیری مُخرّب بر بازاریابی شما داشته باشد.


3. طنزپردازی در خصوص اسم تجاری ممنوع!
یک اسم طنز و خنده‌دار شاید در ذهن برخی مخاطبان بماند، اما آیا این اسم یک برند ماندگار است؟ من اینطور فکر نمی‌کنم. تجربه نشان داده است که اسم‌های طنز برای برهه‌های زمانی محدود کاربردی هستند. همچنین بازار شما را به لحاظ پارامترهای مهم همانند سن، فرهنگ، مذهب و حتی زمان محدود می‌کند. نکتۀ مهم دیگر آن است که یک اسم تجاری بامزه، فقط برای محصول یا محصولاتی محدود مناسب است و نه برای تمامی محصولات.

4. مخفف بودن همه چیز نیست.
یکی از تقلیدهای کورکورانه در دنیای کسب‌وکارهای ایرانی، اسم‌های مخفف است. اسم مخفف برای یک برند گزینۀ ایده‌آلی است، اما به چه قیمتی؟ آیا هر مخفف بی‌معنا و یا بسیار پرت از مفهوم مدّنظرمان یک اسم تجاری مناسب محسوب می‌گردد؟ خیلی از افرادی که اسم مشاور برند را یدک می‌کشند، در جلسه‌های مشاورۀ خود مثال‌هایی مانند IBM و یا CNN را می‌آورند؛ یکی نیست بگوید: شمایی که مثلاً مشاورۀ برند ارائه می‌دهی، با چه الگویی می‌خواهی برای کسب‌وکار ایرانی که به شما اعتماد کرده، یک اسم تجاری خوب تولید کنی؟ تولیدکنندگی مهم‌تر از مخفف بودن یک اسم است. برند شما باید محتوای خوب داشته باشد و مخفف بودن به هر قیمتی، استراتژی درستی نیست.
الهام گرفتن از شرکت‌های میلیارد دلاری حماقتی سیاه در دنیای کسب‌وکارهای ایرانی است؛ آیا یک استارتاپ که در اول راه قرار دارد، می‌تواند چنین هزینه‌های سنگینی را برای برندسازی انجام دهد؟ یکبار برای امتحان، برندهای مخففی را که برای فروش در برخی جاها ارائه می‌دادند، بررسی می‌کردم: بسیار مسخره‌آمیزتر از آن چیزی بودند که در پشت تلفن ارائه می‌کردند!

5. قانونی بودن برند
راه میان‌بر در انتخاب اسم تجاری خوب و البته ماندگار وجود ندارد. زرنگی کردن در مسیر برندسازی یعنی اینکه فردی بخواهد کسب‌وکارش را از مسیری غیرصحیح به یک نام تجاری محبوب تبدیل کند. به مثال‌های ایرانی اشاره نمی‌کنم، چون شاید بیانشان کار صحیحی نباشد؛ ولی در کل این توصیه را می‌کنم که برای کسب‌وکار خود به دنبال برندی آماده از قبل نباشید. شما کسب‌وکار خودتان را دارید و به همین دلیل اسم تجاری ویژۀ خودتان بسیار بهتر از برندهایی است که با پسوند یا پیشوند یا حذف و اضافه‌هایی ناشیانه به شما پیشنهاد می‌شود. این نام‌های به ظاهر برند در بسیاری از جاها ممکن است برایتان دردسرساز شود و پای خود و کسب‌وکارتان را به دادگاه بکشاند؛ دقت نمایید!

6. انتخاب نام فامیلی ممنوع!
من نمی‌دانم چرا برخی مجموعه‌ها از فامیل خودشان برای اسم تجاری کمک می‌گیرند: به راستی مشتریان چرا باید یک فامیل را به خاطر بسپارند؟ یک گاراژ باربری در تهران را سراغ دارم که تحت عنوان "باربری اخوان..." فعالیت داشت و بعد از چند مدت از صحنۀ روزگار محو شد؛ هنوز که هنوزه نفهمیدم که چرا اصرار بر حفظ فامیلشان به عنوان یک اسم تجاری داشتند...!
پدرتان مالک بیزینسی که به ارث شما رسیده بوده، درست!
خودتان صاحب تمام زحماتی که برای کسب‌وکار کشیده‌اید هم صحیح!
ولی اگر مثلاً روزی خواستید کسب‌وکارتان یا سرقفلیش را بفروشید، می‌توانید این کار را انجام دهید؟ آیا برندی قابل انتقال تعریف کرده‌اید؟

7. ظاهر و قابلیت انتشار نام برند
شکل ظاهری اسم تجاری باید به درستی قابل نوشتن باشد. حتماً برندی را که در نظر دارید و یا به شما پیشنهاد می‌شود، توسط چند نفر از افراد مورد اعتماد خود چک کنید: آیا راحت نوشته می‌شود؟ آیا در نوشتن اشتباهی صورت نمی‌گیرد؟
قابلیت انتشار نام برند تنها در نوشتن آن نیست؛ باید این اسم تجاری با دنیای وب نیز هماهنگ باشد: آیا به خاطر سپردن آدرس وب‌سایت شما با نام برندتان کار آسانی است؟ اگر کار آسانی باشد، به ذهن مشتریان نیز می‌توان رسوخ کرد؛ در غیر این صورت شما از برندسازی فقط هزینه و ضرر آن را خواهید گرفت. قابلیت ثبت برند نیز مسأله بااهمیتی است؛ فرد و یا گروه چندساعت و بلکه روزهای فراوان زحمت می‌کشند و دست آخر هنگام ثبت قانونی متوجه می‌شوند اسمی که انتخاب کرده‌اند، قبلاً ثبت شده است! یادمان نرود ثبت برند در گروه‌های مختلف محصولات صورت می‌گیرد و به عنوان مثال یک متخصص کشاورزی، یک برند را در ردۀ محصولات غذایی و خدمات کشاورزی ثبت می‌کند، اما حوزه‌های دیگر را وارد نمی‌شود.
به هر حال نام تجاری در اشکال مختلف ظاهری و بازنشر باید قابلیت به‌یادسپاری بالایی داشته باشد. اگر مشتری برند شما را به ذهن بسپارد، از تخریب فعالیت‌های بازاریابی و فروش شما جلوگیری می‌کند.

برند بیانگر امتیاز محصول است و باید به راحتی تلفظ شود. شیوه‌های غلط انتخاب اسم تجاری نیز از جمله دام‌های مهم کسب‌وکارهاست. به همین علت، فرایند پیشنهاد و انتخاب نام برند، فرایندی گام‌به گام و تخصصی است. مشاورۀ تخصصی انتخاب نام تجاری، معیارهای اصلی شما را در برندسازی معلوم می‌کند. اگر می‌خواهید نامی ماندگار برای شرکت، مغازه و یا سایت خود انتخاب کنید، خوشحال می‌شوم بتوانم کمکی به شما کمک کنم؛ حتما با من تماس بگیرید. توجه داشته باشید گاهی یک نام اختصاری نامربوط یا بی‌معنی، عملکردهای شما را به شکل جدی محدود می‌کند. به درستی به مخاطبین بازارتان فکر کنید. رقبا را چک نمایید و لیستی کاربردی از اسم‌های مد نظرتان تهیه کنید. نام برند باید حس مثبتی به مخاطب القا کند. مُدها و روندهای زودگذر را جدی نگیرید؛ خودتان باشید.
۰ نظر ۳ لایک :)

لرستان در نقشه ایران

علیرضا بیرانوند یک پنالتی را گرفت، اما جای لرستان در نقشۀ ایران را به همۀ ما ایرانیان یادآوری کرد.
به عنوان یک دانش‌آموختۀ کوچک مدیریت که دورۀ کارشناسی خود را در شهر زیبای خرم‌آباد گذراندم، بارها دنبال بهانه‌ای بود که دین خودم را به این شهر و استان و مردمان خوبش ادا کنم که بازی دیشب ایران – پرتغال بهانه‌ای شد برای این پست.
بهترین‌ها را برای لرستان و ایران اسلامی آرزومندم.

۰ نظر ۴ لایک :)

تفکر سیستمی در سازمان و اهمیت آن

چرا ما به تفکر سیستمی نیاز داریم؟ در تمام طول زندگی شغلی خود همیشه به این مسأله به عناوین مختلف تأکید داشتم و دارم که: چرا تفکر سیستمی مهم است؟ استدلال صحیح و پاسخ درست به این پرسش می‌توان بسیار پراهمیت باشد:
اهمیت برای تمامی افراد جامعه، برای خودمان، برای کسانی که در حوزۀ مدیریت و علوم اجتماعی در حال مدیریت و فعالیت هستند؛ و به طور کلی برای هر فردی که به زندگی بهتر در خانواده، جامعه و سازمانش فکر می‌کند.

تفکر سیستمی اساساً در میان سایر حوزه‌های مدیریت، یکی از حوزه‌های شیک، مجلسی و باکلاس شده است: در بسیاری از دوره‌های آموزشی به عنوان یک سرفصل در اواخر دوره تدریس می‌شود و بسیاری جاها که MBA درس می‌دهند، در آخر درس‌هایشان است.
افرادی هم که در این حوزه صحبت می‌کنند و یا نظری می‌دهند، در بسیاری موارد حرف‌هایشان قابل درک نیست. من صریحاً اسم نمی‌برم، اما شما کتاب‌هایی که دربارۀ "تفکر سیستمی" هستند را مروری بفرمایید؛ و دقت کنید چقدر روان است؟ چقدر کاربردی است؟ چقدر مفاهیم آن دوست‌داشتنی و جذاب برای دنبال کردن است؟
در بسیاری از این کتابها، مفاهیم بسیار پیچیده بیان شده است:
تقسیم‌بندی‌های عجیب، کلمات عجیب‌وغریب، اصطلاحات خاص، نمودارهای غیرقابل فهم و...مخاطب با خود می‌گوید: این تفکر سیستمی عجب موضوع عجیب و عمیقی است!
اساساً خیلی وقت‌ها تفکر سیستمی مانند برخی حوزه‌های دیگر(به عنوان مثال تا حدی مانند حوزۀ استراتژی) یک ادبیات فاخر غیرقابل فهم دارند.
یکی از دوستان تعریف می‌کرد که وقتی در برخی درس‌ها و دوره‌های آموزشی مدیریتی شرکت می‌کنند، گوش می‌دهند و دربارۀ آن کتاب می‌خوانند؛ بیشتر این احساس را دارند که باید خضوع علمی داشته باشند. از او پرسیدم: منظورت از خضوع علمی چیست؟ اینطور پاسخ داد: یک زمانی شما در یک دورۀ آموزشی شرکت می‌کنی و بعد از دریافت محتوای آن به یک فهم علمی می‌رسی؛ بدین صورت که بعد از خواندن مطالب و دریافت مفاهیم آن با خود می‌گویی: چقدر جالب! چه نگرش جدیدی! چه دانش ارزشمندی که باعث می‌شود من دنیا را بهتر ببینم!
اما یک زمانی بعد از یک دورۀ آموزشی، چیزی متوجه نمی‌شوی و با خود می‌گویی: چقدر عجیب! چه موضوع پیچیدۀ غیرقابل فهمی است! من چقدر نمی‌فهمم! و... دیگر دنبال این کلاس‌ها هم نمی‌روی.


اینطور به نظر می‌آید(و یا حداقل تجربۀ من و همکارانم به این شکل تأیید می‌کند.) که خیلی از کتاب‌ها و دوره‌هایی که دربارۀ تفکر سیستمی صحبت می‌کنند، عملاً بیشتر آن خضوع علمی را ایجاد می‌کنند؛ نه مطالب قابل فهم و کاربردی را.
اما به هر حال ما همه تلاشمان و همۀ علاقه‌مان این است که تفکر سیستمی قبل از خیلی مباحث دیگر در حوزه‌های مختلف مدیریت، کسب‌وکار و سازمان باید برایمان جا بیفتد؛ نه به عنوان تعاریفی که باید اجباری حفظ کنیم و یا لغاتی که در جلسات و مهمانی‌ها به کار ببریم؛ بلکه به عنوان چارچوبی برای فکر کردن، تصمیم‌گیری و عمل کردن باید به آن نگاه کنیم و برایش وقت بگذاریم.
نه به عنوان یک توصیۀ اخلاقی مهمی که که حالا اگر باشد خوب است! بلکه به عنوان یک راهکار ناگزیر که اگر فردی به آن فکر نکند، آیندۀ خود، جامعه و سازمانش را دارد از بین می‌برد.
یک نکتۀ مهم را در اینجا اشاره کنم:
ما باید بین تفکر سیستمی و دینامیک سیستمی تمایزی قائل بشویم. بسیاری اوقات متخصصین در حوزۀ مدیریت صنایع و یا رشته‌های دیگر مرتبط با فعالیت‌های برنامه‌ریزی و مدیریتی، از دینامیک سیستم صحبت می‌کنند که خروجی‌های آن با نمودارها، تحلیل‌های پیچیده، اعداد و ارقام و اجرای برنامه‌های مختلف به دست می‌آید.
دینامیک سیستم یک ابزار عددی مهندسی شده است تا مهندس صنایع مذکور بتواند اعداد و ارقام دربیاورد و مدل تعیین کند. این مدل‌ها، وضعیت سیستم را نشان می‌دهد و مخاطبین خود را از وضعیت گذشته و آیندۀ سیستم مطلع می‌کند. دینامیک سیستم، نیاز همه انسان‌ها نیست. دینامیک سیستم نیازمندی دولتمردان یک کشور است برای اینکه بتوانند منابع خود را ارزیابی کنند؛ خط مشی‌ها را به درستی و با تصمیمات کلان تعیین نمایند و بودجه را به شکل صحیح اختصاص دهند. 
دینامیک سیستم ممکن است نیاز بخشی از واحد تحقیقات بازار یک شرکت باشد؛ و یا واحد تحقیق و توسعۀ یک شرکت که دارد روی این مسائل کار می‌کند که نیازهای فعلی جامعه چه مواردی هستند و بعداً چه خواهد بود؟ با چه نرخی کم‌وزیاد می‌شوند؟ تقاضاها چگونه تغییر می‌کنند؟ و... چنین مباحثی.

اما تفکر سیستمی، نیاز همۀ انسان‌ها است؛ فارغ از اینکه به صورت فردی دارند رفتار و زندگی می‌کنند؛ و یا در قالب یک سرپرست خانواده عمل می‌نمایند و یا به عنوان عضوی از سازمان مانند مدیر آن سازمان؛ و یا حتی در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری برای یک جامعه یا کشور هستند که کیفیت زندگی مادی و معنوی مردم را بهبود ببخشند.
بنابراین در اینجا دربارۀ تفکر سیستمی بیشتر می‌گویم و می‌نویسم.

تفکر سیستمی با جستجوی ساده در موتورهای جستجو می‌تواند خودش را به شما در قالب کلمات، مقالات و محتواهای دیگر نشان دهد؛ بنابراین من وارد جزئیات نمی‌شوم، چون حتی فایل‌های صوتی تکمیلی نیز با جستجو قابل مشاهده و دریافت توسط شماست؛ ولی چند نکته است که شاید بیانشان باعث شود شما نگاه به تفکر سیستمی را جدی‌تر بگیرید و یا حداقل زمین بازی تفکر سیستمی بهتر در ذهنتان بماند.


یکی از مهم‌ترین نکات کاربردی در تفکر سیستمی، ریشه‌ای نگاه کردن به مسائل است.
عمیق‌تر نگاه کردن به مشکلات و چالش‌ها مزایای فراوانی برای هر فردی دارد. تفکر سیستمی چیزی نیست که ده سال پیش یا بیشتر کشف شده باشد و به ما دیکته شود.
تفکر سیستمی چیزی شبیه جنس محتواهایی تحت عنوان "حکمت" است که در تمامی طول تاریخ بشر دیده می‌شود. داستان قدیمی مردی که کنار رودخانه ایستاده بود و مشاهده می‌کرد که افرادی در آب می‌افتند و آنها را دائم نجات می‌داد تا اینکه خسته و مأیوس متوجه می‌شود افراد تمامی ندارند! و در نهایت یکی به او گفت: تو پایین‌دست رودخانه ایستاده‌ای! اگر بالادست رودخانه بروی، می‌بینی که یک دیوانه آنجاست که مردم را داخل رودخانه می‌اندازد! آن دیوانه را باید بگیری، وگرنه باید تمام عمرت را به نجات افراد مشغول باشی!
این مثال ساده است، اما در سازمان‌ها و کسب‌وکارهای امروزی تأملی نمایید:
- منابع انسانی که برای سازمان اثربخشی ندارد؛
- بازاریابی و فروشی که راضی‌کننده نیست؛
- برندی که جریان فروش و سوددهی سیستم را به درستی پشتیبانی نمی‌کند؛
و... .
پس مشکل اینجاست که ما در بسیاری مواقع عوارض یک بیماری را می‌بینیم، نه ریشۀ اصلی آن را.
برای همین سعی می‌کنیم به هر شکل ممکن با بیماری مواجه شویم و آن را آرام کنیم، اما دنبال ریشۀ اصلی(همان دیوانۀ مثال رودخانه!) نیستیم.
البته یادمان باشد هروقت دربارۀ ریشه‌ای فکر کردن صحبت می‌کنیم، به خاطر بسپاریم که به این معنا نیست که ما داریم سعی می‌کنیم با ریشه‌ای‌تر و پیچیده‌تر نگاه کردن، مسئولیت خودمان را سلب کنیم و از بین ببریم. چون یک عادتی در بین بسیاری از ما وجود دارد که به محض بروز یک مشکل، با خود می‌گوییم: فرنگی است دیگر! اصل ماجرا فرنگ است!!
این به معنی حل مشکل نیست، بلکه این نوع نگاه می‌خواهد به اطرافیان بگوید: از من نخواهید کاری کنم! اصلاً من و شما کاره‌ای در این سیستم نیستیم! ما اگر درست هم عمل بکنیم، فرهنگ خراب است!!
برخی اوقات افراد مسائل را عمیق می‌کنند که از حلّ آن فرار نمایند. پس بسیاری موارد در سازمان‌ها و فرآیندهای ایرانی، مسائل پیچیده می‌شود نه برای دیدن همه مسائل تأثیرگذار و ارائۀ راهکار مناسب؛ بلکه فقط برای اینکه به فرد یا جمعیتی بگوییم که: مسأله اساساً حل نمی‌شود.
به خاطر دارم در یک شرکتی، مشکل انگیزه برای کارکنان وجود داشت. مدیر مجموعه به من گفت: یک مشاور متخصص را بیاورید تا مشکل حل شود.
من هم دونفر را آوردم که در آن حوزه فعالیت دارند.
نفر اول که خیلی جالب بود! و اینطور گفت: تا مسأله حقوق و دستمزد حل نشود، نمی‌شود گام‌های بعدی را برای انگیزش کارکنان برداشت! اول این مسأله را حل کنید تا سراغ گام‌های بعدی برویم.
خب چه شد؟ معلوم است دیگر! مدیر برگشت و گفت: نمی‌شود! اگر قرار بود حقوق و دستمزد را بالاتر ببریم، پس چرا به فلانی برای مشاوره پول داده‌ایم؟ ما پول داده‌ایم که حقوق را بیشتر نکنیم و راه‌حلّ ارزان‌تری را بیابیم.
نفر دوم که فرد پخته‌تری بود، پیشنهادات بهتری داشت و به حقوق هم اشاره نکرد و همه جانبه مسائل را تحلیل کرد و در نهایت به مدیرعامل گفت: مسأله انگیزش، یک موضوع چندوجهی است و به راحتی نمی‌شود به آن نگاه کنیم؛ حتی ساعت آمدن کارکنان به محلّ کار انگیزشی است: گاهی با نیم ساعت جابه‌جایی، یک انگیزش افزایش یا کاهش پیدا می‌کند! و همین طور مواردی نظیر سطل آشغال در محیط شرکت، موقعیت میز، حقوق و دستمزد، کارانه، تأثیر عملکرد سایرین بر پاداش افراد، توجه به آموزش و رشد توانمندی‌های کارکنان سازمان و... .
وقتی مشاور دومی رفت، مدیرعامل گفت: من فکر می‌کنم ما خیلی مسائلی را داریم که هم دم دست‌ترند و هم قابل حل‌تر؛ نظرت چیست که انگیزش را کنار بگذاریم و از استراتژی شروع کنیم؟
من گفتم: ای داد بیداد! این بنده خدا نه کمکی به مدیریت کرد نه به کارکنان؛ فقط مسأله سیستم را پیچیده‌تر کرد!


ما بسیاری اوقات با خیلی ساده کردن مسأله، مسأله را از بین می‌بریم؛ و برخی اوقات با خیلی پیچیده کردن. برای همین برخی بزرگان مانند انیشتین می‌گویند: ساده‌سازی کنید! ساده‌سازی کنید! ساده‌سازی کنید؛ ولی زیاد ساده‌سازی نکنید!
شاید این همان سطح بهینه‌ای است که در تفکر سیستمی باید تلاش کنیم درست ببینیم و یاد بگیریم تا بتوانیم در سطوح مختلف سازمان خود به آن عمل کنیم. درست بازکردن مرزهای سیستم بسیار مهم است:
نه آنقدر نگاه تنگ‌نظرانه داشته باشیم که مسأله را نبینیم و نه آنقدر نگاه باز که مسأله غیرقابل حل شود.

نگاه درست ما به تفکر سیستمی باعث می‌شود مکانیزم‌ها را در خدمت تفکر سیستمی ببینیم؛ نه در خدمت خودمان.
یک بیمارستان را در نظر بگیرید. چند روز پیش که به بیمارستانی برای عیادت یکی از دوستان رفته بودم، خانمی را دیدم که به برادرش که دل‌درد داشت زیرلب و آهسته می‌گفت: کمی بلندتر ناله کن! یک طوری ناله کن که بفهمند درد زیادی داری! و این پسر طوری ناله کرد که من هم باورم شد واقعاً مشکل حادی دارد!
بخش اورژانس تعریف مشخصی دارد و طبیعی است که اولویت در این قسمت، با افرادی است که وضعیت حادتری دارند. منطق نیز همین است که اگر چند فرد به یک بخش مراجعه می‌کنند، فردی باید کارش زودتر راه بیفتد که شرایط خاص‌تری دارد: اگر سکته‌ای یا دست‌شکسته مراجعه کند، اولویت با کیست؟ بخشی از این اولویت‌بندی دست ماست که می‌توانم به فرد مستقر در اورژانس پیام بدهیم که کار من چقدر واجب است؟ و یا فرد دیگر نسبت به وضعیت خودم چقدر اولویت بیشتری دارد.
ما وقتی یک مکانیزمی را ایجاد می‌کنیم که یک سیستم، خدمتی را به نیازمندان سریع‌تر ارائه دهد؛ و بعد همه‌مان در آن ردیف قرار می‌گیریم، این نگاه نادرست به تفکر سیستمی است. مسأله یارانه‌ها نیز از همین جنس است.
تفکر سیستمی به ما می‌گوید که اگر عضوی از یک سیستم هستیم و در آن سیستم مکانیزم‌هایی قرار داده می‌شود، نگاهمان نباید طوری باشد که مکانیزم‌ها چطور به من خدمت می‌کنند؛ بلکه باید نگاهمان این باشد که مکانیزم‌ها چگونه می‌توانند به بقای سیستم کمک نمایند.
آن وقت احتمالاً قضاوتمان درباره مفید بودن و یا غیرمفید بودن مکانیزم‌ها فرق خواهد کرد. احتمالاً نحوۀ استفاده ما نیز از آنها تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. نه برای اخلاق! نه برای انسانیت و شخصیت!! برای اینکه منطق این را می‌گوید:
رعایت مکانیزم‌ها، بقای سیستم است و بقای سیستم یعنی بقای خود ما که عضوی از این مجموعه هستیم.

مسأله مهم دیگر در تفکر سیستمی این است که ما نمی‌توانیم همه چیز را خُرد کنیم و تجزیه نماییم.
تحلیل و به اجزا تقسیم کردن همیشه راه حل نیست. خیلی اوقات وقتی ما با یک مسأله در کسب‌وکار و یا سازمان برخورد می‌کنیم و آن را تفکیک می‌کنیم، روحش را می‌گیریم و مسأله می‌میرد.
وقتی به عنوان مثال ما به همکارمان می‌گوییم:"درست است ده سال با هم کار کرده‌ایم، اما دوستی یک مسأله است و کار یک مسألۀ دیگر و مسائل خانوادگی مسأله دیگر!" فکر می‌کنیم خیلی کار بزرگی کرده‌ایم که مسائل را جدا و نسبت به حل آن اقدام کرده‌ایم؛ درست مانند یک وسیلۀ مکانیکی که اگر درست کار نکند، اجزایش را جدا کنیم و درستش کنیم!
اما واقعیت این است که خیلی از مسائل را در حوزۀ منابع انسانی نمی‌توان به راحتی تفکیک کرد و روح مسائل از آنان گرفته می‌شود.
برخی مشاورین کسب‌وکار همین اشتباه را می‌کنند و می‌گویند:"شما در چند مسأله باید دقت کنید: حوزۀ بازاریابی، حوزۀ استراتژی، حوزۀ برندینگ، حوزۀ تبلیغات، حوزۀ کیفیت، حوزۀ تولید، حوزۀ فرایندهای داخلی، حوزۀ منابع انسانی و ... ."
در واقع دست‌وپای سازمان را می‌بُرند و بعد انتظار دارند مسألۀ پاک شده را حل کنند.
بنابراین اگر از مفاهیمی مانند بازاریابی، برندینگ، ارتباط با مشتریان، تبلیغات، مدیریت و...مفاهیم مرتبط صحبت می‌شود، این تقسیم‌بندی در دنیای واقعی وجود ندارد!
اینها همه سازمان هستند و همه پاسخ‌های مختلف به یک مسألۀ واحد هستند؛ سازمان نیز مجموعه‌ای از انسان‌هاست که یک روزی متولد شده است و مشغول کار است و یک روز نیز از بین می‌رود و شاید فرزندانی جدید به وجود آورد و یا نیاورد.
بنابراین سازمان یک موجود زنده است، اما چون مسائلش ساده نبوده، ما آن را به علوم مختلف تفکیک کرده‌ایم:
گاهی از منظر استراتژی به آن نگاه می‌کنیم و گاهی از منظر برندینگ؛
گاهی از نمای بازاریابی به آن توجه داریم و گاهی از منظر ساختار سازمانی یا انگیزش نیروی انسانی.
مسأله یکی است و ما یک سازمان داریم. این یک واقعیت در تفکر سیستمی است. قطعاً نمی‌شود تخصص‌گرایی حذف کرد، اما با تفکر سیستمی حداقل فایده‌ای که می‌بریم، این است که در جلسات دعوا نمی‌کنیم که فلان حوزۀ مدیریت بااهمیت‌تر است و دیگری کم‌اهمیت‌تر.
به عنوان مثال در یک سازمان، مدیر تبلیغاتی با مدیر بازاریابی بحث می‌کند و یک ساعت دلیل می‌آورد که فلان مشکل از جنس تبلیغات نیست؛ خب این چه مسأله‌ای را حل می‌کند؟
و یا فلان فرد در حوزۀ برندینگ فعالیت دارد و صبح تا شب این پیام را می‌دهد که: اگر فردی در حوزۀ بازاریابی و فروش کار می‌کند، نباید به حوزۀ برند وارد شود، چون تخصص ندارد!
و در مقابل نیز افراد فعال در بازاریابی و فروش، همین نگاه را دارند که مسائل بی‌جهت به سمت برندینگ رفته است! در حالی که موضوع مهم، سازمان است که در این وسط دعواها فراموش می‌شود؛ و نیز افرادی که در این سازمان‌ها زندگی می‌کنند تا راضی و خوشحال باشند و فعالیت نمایند.
سازمان یک موجود زنده است و تک‌تک سلول‌هایش انسان‌هایی هستند که می‌خواهند کار و خود و جامعۀ خویش را ثروتمند کنند.


نکتۀ مهم آخر این است که تفکر سیستمی به ما کمک می‌کند که اثرات بلندمدت فعالیت‌هایمان را بهتر ببینیم.
یکی از بحث‌های مهم، "اثر مار کبری" است که داستانی آموزنده است. در هندوستان وقتی مارهای کبری زیاد شدند، انگلیسی‌ها(که در آن زمان در هندوستان بودند.) گفتند: این مسأله باید بومی حل شود.
رفع این مسأله به صورت ملی بهتر از این است که خودمان هزینه کنیم. بنابراین گفتند هر کسی مار بیاورد، پول تحویل می‌گیرد: بودجه در ازای مار مردۀ کبری!
اما هر چه جلوتر می‌رفتند متوجه شدند مارها زیادتر می‌شوند! و در نهایت متوجه شدند هندی‌ها شغل جدید ایجاد کرده‌اند به اسم پرورش مار کبری!
البته دولت انگلیس هم غیرسیستمی نگاه کرده بود و تنها یک گام را دیده بود؛ و همین طور مردم.
دولت انگلستان اعلام کرد که: مردم! ما فهمیدیم شما پرورش مار انجام می‌دهید؛ دولت دیگر پولی بابت مارهای مرده پرداخت نمی‌کند!
خب چه اتفاقی می‌افتد؟
مردم کار عجیبی کردند: برخی مارها را ول کردند و برخی آنها را کشتند.
پس از مدتی، شهر پر از بوی تعفن مارهای مرده شد و مارهای زنده‌ای که در کوچه و خیابان در حال حرکت بودند.
نکتۀ مهم این داستان این است که یکی از ریشه‌های مهم مسأله، این است که تک‌تک مردم تصور می‌کنند از بقیه باهوش‌ترند.
فردی که در یک سازمان اسناد جعل می‌کند و از اموال شرکت به نفع خود می‌دزدد، فکر می‌کند باهوش‌ترین افراد است!
و بعد وقتی گند کارش درمی‌آید، تعجب می‌کند که چه شد؟

بنابراین به همین صورت جوامعی که تصور می‌کنند از جامعه‌های دیگر بالاتر و باهوش‌ترند، عقب‌تر می‌اُفتند. شاید اگر ما می‌پذیرفتیم راهکارهای غیراخلاقی و غیرمشروع برای پیشرفت به جایی نمی‌رسد، زندگی بهتری داشتیم.
در تفکر سیستمی باید تلاش کنیم با توضیح و مثال، این نوع نگرش را از یکسری توصیه‌های تئوریک و اخلاقی به کاربردهای عملی تبدیل کنیم.
۰ نظر ۱ لایک :)

سه مزیت کلیدی یک استراتژی قوی برند

یک استراتژی برند می‌تواند آنچه را که مردم در مورد کسب‌وکار شما و سطوح رشد آن باور دارند، عملیاتی سازد. مدیریت برند یک دارایی باارزش است که در حال حاضر می‌تواند تا حد زیادی مورد استفاده قرار بگیرد و آن را به یک سلاح رقابتی قدرتمند تبدیل کند.
صرف نظر از چگونگی رویکرد شما به برندسازی، کسب‌وکار امروز شما، برند فعلیتان است که به طور پیش‌فرض و بدون اقدام خاص قبلی، آن را به دست آورده‌اید؛ به سادگی فعال شدن در بازار با باز کردن یک مغازه یا فروشگاه، درجه‌ای ازشهرت در طیف گوناگون مشتریان و در صنعت مرتبط با کار شما.
یک استراتژی برند قوی، همۀ ارزش‌های مورد نیاز ارتقای یک نام تجاری را با خود به ارمغان می‌آورد و آنها را به شیوه‌های جدید به کار خواهد بست. این اهمیت و ارتباط، از آنچه که قبلاً در مورد کسب‌وکار شما رخ داده و به آن اعتقاد دارند، افزایش می‌یابد. همچنین می‌تواند با خلق بسیاری از دلایل جدید، چشم‌انداز محصولات شما را برای استفادۀ مشتریان جذاب‌تر نماید.
در نهایت اینکه یک استراتژی قوی برند می‌تواند کارکنان شما را یکپارچه نماید و انگیزه‌های سازمانی آنها را افزایش دهد.


سه مزیت کلیدی یک استراتژی برند قوی

1. جذاب بودن و تفاوت‌های بزرگ
برند مانند یک آهنربا عمل می‌کند و چشم‌اندازهای یک کسب‌وکار در آینده را برای مشتریان به نمایش می‌گذارد؛ به نحوی که آنها تفاوت چشمگیری را بین پیشنهادات شما با پیشنهادات رقبا در بازار قائل می‌شوند؛ و در نهایت به نفع شما عمل می‌نمایند. نام تجاری قدرتمند، فعالیت یک کسب‌وکار را از روندها مشابه بازار جدا می‌کند و بدینوسیله باعث شکست رقبا خواهد شد.

2. بهبود وفاداری و حفظ مشتری
نام تجاری مانند یک چسب عمل می‌کند: مشتریان را به برند شما می‌چسباند تا آنها با شما باقی بمانند؛ رشد کنند و به دوستان خود دربارۀ برند شما بگویند و تبلیغ شما را بکنند. این مسأله به شما کمک می‌کند بهترین مشتریان خود را شناسایی کنید و تلاش‌های ویژه‌ای را برای نگه‌داشت آنها انجام دهید. این طبیعی است که نرخ بازگشت سرمایه در بازاریابی(ROI) برای حفظ و نگه‌داری مشتریان فعلی بسیار بالاتر از زمانی خواهد بود که شما بخواهید مشتریان جدیدی را به کسب‌وکار خود جلب نمایید. بنابراین ایدۀ برند قوی می‌تواند بودجۀ بازاریابی شما را بهینه‌سازی کند.

3. تعامل و هماهنگی کارکنان
یک برند خوب همانند یک ستارۀ راهنما در دنیای کسب‌وکار عمل می‌کند که کارکنان آن را با دقت دنبال می‌کنند. در نتیجه آنان بیشتر درگیر فرایندهای کار می‌شوند؛ برای موفقیت برند شما سخت‌تر و بهتر کار می‌کنند و سفیران شایسته‌ای برای نام تجاری شما خواهند شد. هنگامی که کارکنان نتایج خوب و انرژی یک برند قوی را احساس کنند، بیشتر احتمال دارد که به کسب‌وکار شما بپیوندند.
رهبران موفق امروز، استراتژی برند را به عنوان بخشی از استراتژی کلی کسب‌وکار خود در نظر می‌گیرند. با تعیین اهداف مشخص برند، توسعۀ استراتژی‌ها و تاکتیک‌های دستیابی به آنها، برند رشد می‌کند و شکوفا می‌شود.
۰ نظر ۴ لایک :)
درباره من
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اگرکسی حتی یک برگه علمی از او در دنیا باقی بماند، در روز قیامت همان برگه حایل او در مقابل آتش جهنم خواهد بود.
اینجا مکانی است برای به اشتراک گذاشتن آنچه که در حوزه تخصصی مدیریت یاد می‌گیرم و به دیگران آموزش می‌دهم.
در صورت داشتن سؤال و یا نیاز به کمک، با من تماس بگیرید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان