با عشق می‌نویسم و یاد می‌دهم.

۹ مطلب با موضوع «فروش بهتر» ثبت شده است

چگونه مشتریان را وادار به خرید کنیم؟

خیلی از کسب‌وکارها دنبال وادار کردن مشتریان به خرید هستند و این وادار کردن در قالب‌های مختلفی خودش رو نشون می‌ده:
1. در نمایشگاه‌های تجاری زمانی که مسئول غرفه مورد نظر با اصرار شما رو دعوت به قبولِ بروشور و یا تکمیل فرم می‌کنه؛
2. در جلسات مذاکره که مدیرفروش شرکت و یا مدیرعامل به اصرار دنبال قانع کردن شماست؛
3. در یک مغازه سوپرمارکت وقتی ماستِ مورد نظر شما رو نداره و می‌خواد وادارتون کنه ماست دیگری رو که از نظر ایشون خوبه بخرید؛
... و موارد دیگری رو می شه به این لیست اضافه کرد.

ما مشتری رو نمی‌تونیم وادار به خرید کنیم، چرا که باید درک درستی از این مسأله داشته باشیم که بازار امروز و رقابت با گذشته و حتی ده سال پیش بسیار متفاوت شده. کفش فروشی رو در نظر بگیرید که وقتی شما کفش مورد علاقتون اندازه پایتان نیست، اصرار می‌کنه که فلان مدلِ قشنگ(از نظر خودش البته!) رو امتحان کنید و انگار یادش رفته ده‌تا مغازه همسایه به همسایه داره که همه کفش‌فروش هستند و به نوعی رقیب! یک زمانی سوپرمارکت‌ها پادشاهی می‌کردند؛ خاطرم هست یک مغازه‌ای در محله داشتیم به نام "آقای غلامی" که سالها پدرش اداره می‌کرد و بعد خودش ادامه دهندۀ راهِ پدر بود. چند وقت پیش که دیدمش، گلایه داشت از کاهش فروشش به خاطر فروشگاه‌های زنجیره‌ای که پشتِ‌سرهم یکی پس از دیگری باز می‌شن.
این رو از این جهت اشاره کردم که بدونیم حتی سوپرمارکتِ ساده نیز دچار چالش می‌شه و باید تغییرات محیطی رو قبول کنه و در پاسخ به این رویدادها، تصمیم‌گیری و حرکت‌های درست مالی داشته باشه.

ما باید در در هر فعالیتی که هستیم، فروشنده ماهری باشیم. هدفمون رو مشخص کنیم و با توجه به اون هدف حرکت. اگر بتونیم اعتماد مشتری رو جلب کنیم، اون مشتری تبدیل به مشتریِ دائم ما می‌شه. اگر درست فروشندگی کنیم، می‌تونیم به مشتری بگیم چه کاری رو انجام بده و چه کاری رو انجام نده؛ بدون اینکه خودش متوجه موضوع بشه! این متوجه نشدنه خیلی خیلی مهم هست!

مشاوره بازاریابی اصفهان|مشاور فروش در اصفهان|مشاور بازاریابی در اصفهان

نکات مهم و کاربردی برای افزایش فروش
1. محصول(منظور کالا یا خدمات شماست.) خودتون رو به اندازه یک قهرمان در ذهن مشتری صادقانه بالا ببرید. درست نشون بدید که چه چیزی دارید و چرا محصولتون از سایر رقبا بهتر هست: تنوع، کیفیت یا قیمت؟ محصولتون رو طوری نشون ندید که مشتری احتیاجی بهش نداشته باشه! تصمیم رو به عهده خود مشتری بذارید و برای فروش اصرار نکنید!

2. به مشتری اجازه بدید با محصول شما ارتباط و تعامل داشته باشه. کیف چرمی رو در نظر بگیرید؛ به نظر شما مشتری چطور می‌خواد با این محصول ارتباط بگیره؟ مشتری که دنبال خرید یک کیف چرمی برای نگه‌داری پول و کارت‌هاش هست، باید محصول رو ببینه؛ لمسش کنه و حتی بوش بکنه که ببینه کیف چرم واقعی(از نظر خودش) هست یا خیر. وقتی مطمئن شد محصول همون چیزیه که می‌خواد، حاضر می‌شه براش پول بده و بخره. یادتون نره رابطه مستقیمی بین تصور محصول در ذهن مشتری و فروش برای شما وجود داره.

3. با مشتری باید صمیمی بشید تا وقتی عنوان می‌کنن که نمی‌خوان محصول رو بخرن، بتونید اعتراضشون رو به درستی پاسخ بدید. شخصیت مهم‌ترین رکن یک فروشنده موفق هست. با روی باز و گشاده با مشتری تعامل داشته باشید تا باهاتون راحت باشه؛ البته زیاد پسرخاله یا دخترخاله نشید! وقتی تعامل داشته باشید، شخصیت مشتری رو بهتر می‌تونید ارزیابی و تحلیل کنید و این کلید موفقیت شماست. باور نمی‌کنم در سال 1397 هم هنوز خیلی فروشگاه‌ها و مغازه‌دارها هستند که روی مشتری لبخند نمی‌زنند و خیلی سرد برخورد می‌کنند؛ آخرینش یک لباس‌فروشی بود که دم عید پارسال همین که گفتم پیراهن رو نپسندیدم، با تندی پاسخ داد که همش همینه دیگه! به نظر شما من از این فروشنده خریدی کردم؟

4. مشتری رو صحیح و با آرامش قانع کنید هر وقت سؤالی یا اعتراضی داره. حتی کمی عقب‌تر برید و مشتری رو از چگونگی تولید محصولتون مطلع کنید؛ چه ایرادی داره کمی بیشتر توضیح بدید براش؟ یک تولیدکننده صنایع دستی برای مشورت بهم مراجعه کرد و گلایه داشت چرا خوب نمی‌فروشه؛ وقتی باهاش صحبت می‌کردم و ازش تقاضا که تولید محصولش رو بهم توضیح بده، یأس و ناامیدی در چهره‌اش موج می‌زد. یادتون نره ارتباط با مشتری خیلی اهمیت داره و گاهی یک لبخند ساده اما واقعی، فروش شما رو نهایی می‌کنه.

5. خوب بودن محصول رو به شکل درست و اصولی به مشتری ثابت کنید. مشتری این پیش‌فرض در ذهنش هست که هیچ فروشنده‌ای نمیگه: ماست من ترشه! اگر مثلاً عطر یا ادکلن شما یک ویژگی داره که خاص هست و یا تجربه خوب مشتریان دیگر اون محصوله، همین رو برای مشتری به زبون ساده توضیح بدید. اینطوری هست که کیفیت خوب محصول شما برای مشتری ثابت می‌شه بدون اینکه بخواهید وادارش کنید که از شما بخره.

6. مهارت در نمایش
"کباب ترکی" نمونه این آیتم هست که اکثراً در جلوی تهیه غذاها ازش گوشت پخته می‌تراشند و به مشتری ارائه می‌دن. فروش پوشاک، فروش محصولات کشاورزی و صنعتی و...هر کدوم می‌تونن نمایش خاص خودشون رو داشته باشن. این وسط، اعتماد به نفس شما اهمیت داره که اونم به باور شما از محصولتون بستگی داره. یادتون نره اگر خودتون و اطرافیان و آشنایان شما حاضر نباشند برای محصولتون پول بدهند، نباید انتظار داشته باشید کار راحتی در ارتباط با مشتریان غریبه داشته باشید که برای ریال به ریالی که می‌خوان هزینه کنن، انتظار بهترین‌ها رو دارند! باید بتونید با یک سؤال، مشتری رو به هر جایی دوست دارید ببرید.

7. محصول رو سفارشی کنید تا جایی که ممکن هست. دقیقاً اون چیزی رو به مشتری بدهید که می‌خواد.
بذارید یک مثال بزنم تا قضیه روشن‌تر بشه: شما یک آگهی فروش می‌ذارید برای تعدادی پَک که از قبل آماده کردید. یک مشتری می‌گه من این پک رو نمی‌خوام ولی یکی دوموردش رو تمایل دارم بخرم. خب کار عاقلانه این هست که به پَک‌ها دست نزنید و عذرخواهی کنید که نمی‌تونید اینطوری بفروشید؛ ولی کار فروشنده ماهر اینه که این کار رو با در نظر گرفتن جمیع شرایط برای مشتری‌های موردی انجام می‌ده، چون اطمینان داره سودِ این کار بعداً بهش می‌رسه. این قضیه به خصوص درباره مشتری‌های وفادار مصداق بیشتری داره. ارتباط با مشتری به شکل درست، رمز موفقیت هر کسب‌وکاری هست؛ اما تأکید می‌کنم: به شکل درست! برای همینه که به عنوان مثال یک بستنی فروشی در فروش آب‌هویج خیلی موفق‌تر از بستنی فروشی بغل خودش هست، چون ارتباط درستی تونسته با مشتریان خودش برقرار بکنه.

8. کلیدهای فروش رو پیدا کنید؛ این کلیدها در خیلی جاها قابل مشاهده و شنیدن هست:
طرز صحبت مشتری، نحوه نشستن یا حتی نوع پوشش. احساس و همدردی شما کمک می‌کنه احساسات مشتری خودتون رو بهتر بشناسید و مشتری رو به شکل داوطلبانه برای خرید قانع کنید. گاهی طرز صحبت کردن مشتری ممکنه شما رو آزار بده، ولی ناراحت نشید و صبرتون رو از دست ندید؛ تندی نکنید و مطمئن باشید گوش شنوایی برای صحبت‌های مشتریتون هستید. اگر مشتری درک کنه که شنونده خوب و فعالی براش هستید، احتمال موفقیت شما در فروش به شکل تصاعدی بالا می‌ره. گاهی صحبت‌های مشتری و حتی تندی‌هاشون، درخواست کمک از شماست: آیا این درخواست کمک رو در پشتِ اعتراض مشتریان می‌تونید ببینید؟ باید بفهمید مشتری دقیقاً چه چیزی رو نیاز داره که شما بتونید از محصولاتتون بهش بفروشید.

9. بدون ناراحتی و با صبر توضیحات کامل رو به مشتریان بدید. به مشتری کمک کنید محصول مورد نظرش رو بتونه بخره، حتی اگر قرار نباشه از شما خرید کنه! مطمئن باشید نقش کمک کنندگی شما رو فراموش نمی‌کنه و بعداً دوباره سراغ شما میاد. برادر خود من مدتهای زیادی هست که عطر و ادکلنش رو فقط از یک فروشگاه می‌خره. یکبار که رفتم و از اون فروشگاه خرید کردم، فروشنده‌اش بهم گفت: آقای رحیمی! مگر داداشتون تبلیغ ما رو پیش شما کرده؟ پاسخ دادم: نه! ایشون فقط می‌گه که شما صادقانه کمک و راهنمایی می‌کنید که مشتری بهترین عطر رو بخره حتی اگر اون محصول رو نداشته باشید؛ چه چیزی بهتر از این؟

10. رقابت رو درست تحلیل و ارزیابی کنید.
فرض کنید یک جوانی هستید که در اصفهان زندگی می‌کنه و می‌خواد گز تولید کنه. مشخص هست که رقبایی هستند که سالهای سال در این بازار کار کردند. پس در این بین، باید چکار بکنه؟
راه حل اینه بازار در دسترس رو به درستی تقسیم کنه و اگر نمی‌تونه این کار رو کنه، از یک متخصصِ متعهد کمک بگیره و بعد برای فروش برنامه‌ریزی بکنه. من معتقدم در هر بازاری، همیشه نقاطی هست که رقابت کم باشه. هر کسب‌وکاری باید نقطه‌ای رو در بازار در نظر بگیره که رقابت کمتری در اون هست و یا اگر توانمندترهست، چند نقطه رو. استراتژی درست بازاریابی و فروش دقیقاً همین هست که فعالیت ما باید متناسب با توانمندی هر کسب‌وکاری باشه.
همیشه باید در بازار رقابتی آماده دفاع و حمله باشیم: گاهی اوقات رقبا از ما می‌ترسند و گاهی خیر! وضعیت درست رو ما باید درست ببینیم و برای حرکت صحیح در بازار، برنامه‌ریزی کنیم.

11. پیگیری و عادت به "نه" شنیدن‌ها بسیار مهمه. نه یکبار و نه دوبار و نه سه بار! هر چند وقت یکبار باید امتحان کرد و ناامید نشد و این همون اهمیت نقش ارتباطات در بازاریابی و فروش هست. ارتباط با مشتری در هر سطحی موفقیت به دنبال خودش میاره و شما رو در فروش محصولات یاری می‌کنه.
یادتون نره همیشه یک قدم از مشتری‌ها جلوتر باشید. مطالعه کنید و آموزش‌های تخصصی رو از افراد متخصص بازاریابی و فروش دریافت کنید.

امیدوارم این یادداشت به شما عزیزان کمکی کرده باشه در شناخت بهتر از مشتریانتون.
موفقیت و سلامتی شما را آرزومندم.
اگر این مطلب برایتان مفید بود، به عضویت خبرنامه دربیایید. سؤالی دارید، بپرسید!
۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۵:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجّاد رحیمی مدیسه

بازاریابی و فروش برای کفش

تبلیغ تن تاک رو که دیدم، هیچ انگیزه‌ای برای خرید پیدا نکردم.
این صرفاً یک گزارۀ شخصی نیست؛ و حتی یک متن تبلیغی هم نمی‌تونه باشه.
بازاریابی و فروش برای کفش خیلی پیچیدگی‌ها داره که تعجب می‌کنم چرا تن تاک بهشون توجهی نمی‌کنه.

مشاوره بازاریابی اصفهان|مشاور فروش در اصفهان|مشاور بازاریابی در اصفهان

واقعیت بازار کفش در ایران چیه؟
بذارید سؤال را جزئی‌تر بکنم: سلیقه مصرف‌کننده برای خرید یک جفت کفش در بازاری مانند بازار اصفهان چطوریه؟
یک فروشندۀ کفش به چه شکلی باید برای محصولش، بازاریابی و فروش خوبی رو انجام بده؟

تحقیقی که یکبار برای یک شرکت پخش‌کننده کفش در شهرستان‌ها داشتیم، نتایج جالبی رو بهمون داد که برخی از مواردیش رو که می‌تونم براتون فهرست بکنم، اینهاست:
1. لمس و امتحان کردن کفش برای تمامی مشتریان اهمیت بسزایی داره و خط قرمزشون هست، چون هیچ مشتری از پشت ویترین خریدش رو نهایی نمی‌کنه؛
2. دسترسی مناسب به بازار با کمترین هزینه مالی و زمانی؛
3. نقش ارتباط و مذاکره فروشندگان با مشتریان در کاهش یا افزایش فرش؛
4. نحوه ارتباط و روابط عمومی عرضه‌کنندگان کفش پس از فروش.

مشاوره بازاریابی اصفهان|مشاور فروش در اصفهان|مشاور بازاریابی در اصفهان

دقت داشته باشید که نمی‌خواهم حکایت دو بازاریاب کفش را مثال بزنم که به یک کشور آفریقایی رفتند و مشاهده کردند افراد کفش نمی‌پوشند و دو برداشت منفی و مثبت کردند! خیر!
می‌خواهم فارغ از مقاله‌های پیچیده هم توصیه‌ای به تولیدکنندگان ایرانی بکنم و هم بیان یک نکته به زبان ساده برای بازار کفش در ایران:
محصولاتی که لمس و حضوری فیزیکی مشتری برایشان مهم هست، باید با اولویت عرضۀ حضوری به مشتریان بازار هدف عرضه بشوند و عرضه غیرحضوری، به عنوان پوشش دهنده عرضۀ نوع اول.
همین کفش را در نظر بگیریم:
واقعاً چند درصد افراد حاضرند بدون امتحان کردن در یک فروشگاه که این کفش به پایشان می‌خورد یا نه، برای یک کفش پول بپردازند؟ ولو اینکه با یک تلفن این کار امکان‌پذیر باشد...؟!
اگر این مطلب برایتان مفید بود، به عضویت خبرنامه دربیایید. سؤالی دارید، بپرسید!
۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجّاد رحیمی مدیسه

تکنیکهای فروش و سیستم کسب‌وکار

روش های افزایش فروش زمانی کارآیی و اثربخشی دارند که کسب‌وکارتون دارای سیستم باشه. خیلی از مدیرانی که من باهاشون صحبت می کنم، در واقع کسب‌وکاری ندارن؛ بلکه صرفاً یک شغل دارن.
سؤال مهم: فرق کسب‌وکار با شغل چیه؟
صرف اینکه مدیریت مجموعه‌ای با ماست و یا حتی مالک اون مجموعه هم ما هستیم و تمامی سرمایه‌گذاری‌ها رو ما انجام می‌دیم، نشون نمی‌ده که ما کسب‌وکار داریم. پس بهتره که اول ببینیم تعریف کسب‌وکار چیه؟

کسب‌وکار یک سیستمی هست که می‌تونه سود ایجاد بکنه.
حالا این سیستم از چه چیزهایی تشکیل شده؟ می‌تونه از کارمندان ما، ابزارها(کامپیوتر، تلفن و...) و قوانین(فرآیندها) که خودمون ایجاد کردیم تشکیل بشه.
ما در واقع زمانی می‌تونیم بگیم کسب‌وکار داریم که اگر ما خودمون در شرکت حاضر نباشیم و فرض کنید یک ماه به مسافرت برویم، در اون شرایط این سیستم بتونه بدون هیچ مشکلی کار خودش رو انجام بده.

اگر ما شرایط کاریمون طوری باشه که اگر خودمون در شرکت نباشیم اکثر کارها درست انجام نشه، در واقع ما نتونستیم یک سیستم به وجود بیاریم که خودبه‌خود کارها رو انجام بده.
پس بهتره هرچه‌زودتر به فکر ساختن یک سیستم باشید. چطوری؟
فرض کنید از فردا به مدت یک ماه نمی‌تونید در شرکتتون حاضر باشید: آیا تمام کارها به خوبی و روانی و البته با کیفیت خوب انجام خواهد شد؟ اگر اینطور باشه، بندۀ رحیمی به شما تبریک می‌گم! چون تونستید یک کسب‌وکار موفق و خوبی راه‌اندازی کنید؛ اما اگر اینطور نیست، از فردا نه! همین حالا فکر کنید و برنامه‌ریزی که چطور میشه یک سیستم منظم ساخت.
تا آنجایی که می‌تونید کارها رو به دیگران واگذار کنید و خودتون هم می‌دونید که واگذاری، کار ساده‌ای نیست و باید روال‌ها و فرآیندهایی رو بسازید که کارها بدون اشتباه انجام بشه. لازمه که خیلی از کارها به شکل درستی در شرکت مکتوب بشه تا بعداً بشه اونها را صحیح پیگیری کرد.

نکته کلیدی بااهمیت اینه که مدیران شرکت‌های موفق، خودشون چرخ‌دنده اصلی سیستم نیستند.
اگر کسب‌وکار شما کاملاً به خودتون وابسته هست(یعنی مثلاً در دفتر و یا ارتباطات نمی‌توانید سه ساعت برای خودتان باشید و دائماً یا مراجعه‌کننده دارید یا زنگ‌خور)، پس شما کسب‌وکار ندارید و به عبارت بهتر: نتونستید سیستمی رو به وجود بیارید که پولساز باشه.
چند روز پیش که با مُدیر یک تهیه غذا صحبت می‌کردم که برنامه‌ریزی بازاریابی و فروششون رو انجام می‌دادیم و خدا رو شکر موفق هم شده بود، بهش توصیه کردم شعبه‌هاش رو افزایش بده و حتی شده یک شعبه در سال جاری اضافه کنه بسیار عالیه.
به نظرتون اعتراضش چی بود؟
اعتراضش این بود که چطور برسه هر روز صبح به تمامی این شعبه‌ها بره و درشون رو باز کنه و کسب‌وکار شروع بشه؟
یعنی یک نگاه سنتی: حتی باز کردن قفل باید الزاماً توسط خودش انجام بشه!
اگر چنین نگاهی داشته باشیم، هیچ وقت نمی‌تونیم در کار رشد کنیم؛ به عبارت بهتر شما رهبر یک گروه ارکستر رو در نظر بگیرید: کارآفرین یا صاحب یک کسب‌وکار شبیه این رهبر هست؛ ممکنه خودش هم نوازنده ماهر یک ساز باشه، اما معمولاً هیچ وقت خودش ساز نمی‌زنه، چون اگر وقت و انرژیش رو روی ساز بذاره، قطعاً رهبر ارکستر خوبی نخواهد بود.
پس همین الان ببینید که آیا نوازنده خوبی هستید یا رهبر خوب؟
اگر این مطلب برایتان مفید بود، به عضویت خبرنامه دربیایید. سؤالی دارید، بپرسید!

مشاوره بازاریابی اصفهان|مشاور فروش در اصفهان|مشاور بازاریابی در اصفهان
۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۵:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجّاد رحیمی مدیسه

فروش بیشتر در بازار رقابتی

اگر این مطلب برایتان مفید بود، به عضویت خبرنامه دربیایید. سؤالی دارید، بپرسید!
زمان های قدیم بازار و مغازه ها مانند امروز انقدر متعدد نبود. طبیعی هست که اون دوره مسائل بازاریابی و فروش به شکل امروزی اهمیت نداشت.
اگرچه ما حتی در اون برهه زمانی هم می تونیم رفتارها و ارتباطاتی که به نوعی حاکی از بازاریابی و مشتری مداری بوده رو مشاهده کنیم که در یک مطلب جداگانه در آینده شاید مصداق هایی از اون رو بیارم، ولی امروزه مسألۀ "بازاریابی و فروش" جزء بدیهی ترین دغدغه های هر فرد حقیقی و یا حقوقی در بازار رقابتی امروز شده.

یک مصداق واقعی در بازار واقعی، شروع خوبی هست برای مطلب امروز:
کارمند بانکی تصمیم می گیره با پس انداز و وامی که داره، یک کسب و کار به نام همسرش راه اندازی کنه که با درآمد حاصل از اون، سطح زندگی مالی خودشون رو بالاتر ببرن.
یک خیابون رو برای مغازه انتخاب می کنه وکسب و کاری هم که علاقه داره و فکر می کنه خوب بفروشه، پخت و فروشِ فلافل و عرضه به مشتری هاست.
در همون خیابون، چند پیتزا فروشی، تهیه غذا، آش و حلیم و رستوران وجود داره.
طبیعی هست که این فرد اگر بخواد به روش عادی مغازه بزنه، اون نتیجه رو به شکل دلخواهش نمی گیره؛ منظورم از نتیجه دلخواه، این هست که باید انقدر ریسک پذیری و توان مالی خوبی داشته باشه که بتونه ماه های اول(به اصطلاح بازار: خاک خوردن!) رو حتی بدون سود دوام بیاره و دلسرد نشه و اگر هم سرمایه رو باخت، آسیبی نبینه. این حالت برای معدود افراد شدنی هست و شاید هم غیرممکن.
به خاطر دارم شب عید همین سال جدید، جوانی که به قول خودش دوماه از شرکت محل کارش تعدیل شده بود و مغازه لباس فروشی زده بود، دم عابربانک دردودلش باز شد و می گفت: شب عید هست و فروشی نکردم و مجبور شدم مغازه رو ببندم؛ این چه وضعشه؟
"این چه وضعشه؟" گفتن ها را به خیلی صنعت ها، کارگاه ها، تولیدی ها و حتی واردکننده ها تعمیم بدهید.

وضعیت امروز بازار تابعی از عوامل متعدد هست که برخی از اونها عبارتند از:
- شرایط اقتصادی و قدرت خرید مردم
- تعداد فروشندگان یک کالا/خدمت در نواحی مختلف جغرافیایی
- سلیقه خریداران در مواجه با کیفیت و قیمت یک محصول(کالا یا خدمات)
- پشتوانه مالی صاحبان کسب و کار به جهات مختلف
- بسترهای مالی و ارتباطی یک کسب و کار
...و بسیاری عوامل دیگر که بیان اونها در اینجا امکان پذیر نیست.

یک شرکت یا مغازه تبلیغاتی رو در نظر بگیرید که می خواد یک ابزار و یا خدمات جدید رو به مشتریان عرضه کنه؛ میاد و هزینه هایی انجام می ده و می خواد شروع به کار بکنه: آیا عوامل ذکر شده در بالا، در موفقیت یا شکستش تأثیری نداره؟

برای فروش بیشتر چیکار کنیم؟
فروش بیشتر تابعی از تحلیل و تسلط روی عوامل مربوط به فروش هست؛ و به نوعی نهایی شدن فروش.
اگر شما یک رستوران باشید و هزینه های بازاریابیتون به فروش(یا فروش بیشتر مد نظرتون برای سوددهی و جبران هزینه ها) منجر نشه، یعنی شما بازنده بودید و نتونستید به موفقیت برسید.

سعی کنید تحلیل و تسلط خودتون رو روی عوامل مربوط به فروش بالا ببرید و اگر به تنهایی قادر به انجامش نیستید، از فرد متخصص و مورد اطمینان کمک بگیرید.
یک بار مدیر شرکتی خدماتی در حوزه  فناوری اطلاعات و ارتباطات با من تماس گرفت و تقاضای مشاوره در خصوص فروش محصولات و خدماتش داشت.
جلسه تشکیل شد و صحبت کردیم و مواردی رو نوشتیم. در همون جلسه بدون اینکه حتی بخواهم فکر زیادی روی موارد داشته باشم، متوجه شدم اون مُدیر هنوز نتوانسته عوامل تأثیرگذار روی فروشش در بازار رقابتی رو بشناسه.
ازش سؤال کردم:"استراتژی بازاریابی شما چی بوده از اول؟" مواردی رو مطرح کرد، ولی اون موارد استراتژی نبود!
دوباره پرسیدم:"بررسی قیمت هاتون و هدف گذاری هاتون چی بوده؟ ابزارهایی که به کار گرفتید؟" بازهم مواردی گفت که کاملاً خلاف مصالح شرکتش بود!!

دوست عزیزی که این مطلب رو می خونی! توجه داشته باش به این موضوع که هدفِ این یادداشت به هیچ وجه این نیست که من بگویم:"برای مشاوره و یا آموزش با شخص من(سجاد رحیمی مدیسه) هزینه کن."؛ خیر! این پایگاه و این نوشته ها صرفاً یک ادای دِینِ اخلاقی دانش و تخصصی به جامعه هست که در طی سال های مطالعه و کار حرفه ای کسب کرده و می کنم.
هدف من این هست که با بیان ساده و خودمانی، ذهن شما را نسبت به بازار، فروش و بازاریابی آشناتر کنم؛ چون موفقیت و سعادت جامعه و به خصوص کسب و کارها، در سعادت و آرامش همه کشور مؤثر هست.
هر زمان مغازه ای رو می بینم که خالی هست و یا برای فروش گذاشتن، بسیار ناراحت می شوم که چرا کسب و کارهای ایران، نمی خوان متوجه بشن که وضعیت امروز خیلی متفاوته و نگاه سنتی فایده نداره.
شاید بگید: آقاجان! دیگه دوره سنتی کجا بود؟ الان شرکت ها پیشرفته شدن و فهمیدن چیکار بکنن! سایت دارن؛ تلفن های هوشمند نصب کردن؛ لباس های فُرم برای کارمنداشون اجبار می کنن؛ آموزش می دن به نیروهای انسانیشون؛..." اما در قلب مدیریت های امروزی ایران، هنوز نگاه سنتی و به تعبیر دیگر: ناکارآمد هست و بزرگترین شاهد این ادعا، وضعیت اقتصادی کشور و بازار کار ماست که بخشیش به همین نگاه های نادرست کسب و کارها و اصناف برمی گرده که خودش تحلیل و بحث جداگانه داره.

یک شرکت خدمات دهندۀ ثبت شرکت ها رو در نظر بگیرید. یکی از این شرکت ها را در تهران می شناختم که هم به اندازه سال های سابقه اش، کارمند و مدیر داشت و هم نامی و شهرتی.
یک کار ثابتش در حوزه ارتباط با مشتریان این بود که کارشناسان مختلفش در طی زمان های برنامه ریزی شده طبق نرم افزارِ به اصطلاح:CRM! تماس می گرفتن و یا پیامک ارسال می کردن تا بتونند یک کار رو بگیرن؛ ولو شده ثبت یک لوگو یا نام تجاری! نتیجه اش این شد که این شرکت نهایتاً مجبور شد دونه دونه کارمنداش رو تعدیل بکنه و در نهایت کرکره مغازه اش رو بده پایین!

فروش بیشتر یعنی اینکه در بازاری که هر روز رقابتی می شه، ما بتونیم فروشمون رو با تغییر محیطی در سطح مطلوب حفظ بکنیم؛ و این سطح مطلوب برای هر کسب و کار به شکل مستقل متفاوت هست، یعنی سطح مطلوبِ فروش یک پیتزا فروشیA در خیابانB با سطح مطلوبِ فروش پیتزافروشیB در خیابانA تفاوت داره.
امیدوارم مواردی که گفتم، برای فروش بیشتر شما در بازار رقابتی مؤثر بوده باشه. اگر سؤالی داشتید و یا نیازی به کمک در خصوص فعالیت خودتان، برایم بنویسید و ارتباط برقرار کنید. اطلاعات تماس من در صفحه موجود هست و می تونید ملاحظه بفرمایید. موفقیت تک تک هم وطنانم در حوزه کاریشون، آرزوی قلبی من هست.
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجّاد رحیمی مدیسه

شروع کسب و کار جدید و اهمیت بازاریابی

نکته ای که در این پست می خواهم به آن اشاره کنم، شاید برای بسیاری پیش پاافتاده و بدیهی به نظر برسد؛ اما تجربه شکست و موفقیت کسب و کارهایی که در طول عمر فعالیت تخصصی خود دیده و می بینم، باعث شد این نکته بااهمیت را مجدداً یادآوری نمایم.

هنگامی که کسب و کاری با هزینه های ابتدایی می خواهد شروع شود، یکی از اُصول مهم و اولیه لازم برای موفقیت بلندمدت و حتی میان مدت آن، توجه ویژه به مسأله "بازاریابی" است.

بسیاری از شرکت ها و کسب و کارها در ایران، عمدتاً تنها نگاه فنّی و اجرایی را در کار دنبال می کنند و در سال های اخیر است که با پررنگ شدن مباحثِ بازاریابی و فروش، آرام آرام نیازها در این زمینه شناسایی شد و افراد نیازمند در این بخش، به دنبال منابع اطلاعاتی آن رفتند.

پس به خاطر داشته باشید بازاریابی را به عنوان بخش مهمی از "فروش" جدی بگیرید و برای آن سرمایه و وقت اختصاص دهید. تصور نکنید با چاپ سربرگ و بروشور، کارت ویزیت، راه اندازی کانال تلگرام، صفحه اینستاگرام و...سایر ابزارهای ارتباطی، می توانید به تنهایی از عهدۀ بازاریابی بربیایید.

اینکه بازاریابی را چگونه باید یاد بگیریم و از چه منابعی استفاده کنیم، خود بحثی جداگانه را می طلبد؛ اما به طور کلی پیشنهاد می کنم اگر هنوز کسب و کار خود را راه اندازی نکرده اید و یا در آستانه شروع آن هستید، قبل از هر فعالیت و هزینه، ابتدا دانش بازاریابی خود را تا حدودی غنی و بروز نمایید و برای این مسأله از افراد متخصص و صاحب نظر کمک بگیرید. موفقیت شما را آرزومندم.
اگر این مطلب برایتان مفید بود، به عضویت خبرنامه دربیایید. سؤالی دارید، بپرسید!
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجّاد رحیمی مدیسه

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner